نفخه و نفثه و همزه ، قال ابن مسعود : نفخه الكبر و نفثه الشعر و همزه الجنون .
و
عن ابى سعيد الخدرى قال كان رسول اللَّه ( ص ) يقول : اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم ثمّ يقرأ ، استعاذت
فرض نيست امّا سنّتى مؤكّد است در نماز و در قراءت قرآن و پيش از قراءت مستحبّست نه بعد از قراءت ، جماعتى اهل ظاهر چون داود بن على و مالك و اصحاب ايشان گفتند پس از قراءت مستحبّست و همچنين روايت كردهاند از حمزه و از ظاهر لفظ قرآن بر گرفتهاند : «
فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ »
و اين قول نه پسنديده است و بيشترين فقهاء و علماء دين و ائمّهء سلف بر آنند كه استعاذت پيش از قراءت مستحبّست چنانك خبر بدان آمده ، و معنى الآية : اذا اردت قراءة القرآن فاستعذ كما بيّناه ، و الشيطان هو ابليس و الرّجيم المطرود و الملعون .
كلبى گويد : شأن نزول اين آيت استعاذت آن بود كه رسول خداى در مبدأ وحى روزى بر در كعبه ايستاده بود سورهء و النّجم همىخواند كافران مكّه بعضى حاضر بودند چون آنجا رسيد كه :
« أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى »
بر زبان وى برفت : تلك الغرانيق العلى منها الشّفاعة ترتجى ، كفّار قريش آن از وى بشنيدند پنداشتند كه محمّد خدايگان ايشان را ستود شاديها كردند و ندانستند كه رسول خداى تعالى آنچ گفت بر سبيل انكار و استخفاف گفت يعنى كه لات و عزّى و مناة آن بزرگواران باشند كه بشفاعت ايشان اميد بايد داشت كلا و حاشا ! ! لكن اهل مكّه پنداشتند كه محمّد ( ص ) آن سخن بحقيقت گفت شاد مىبودند تا مصطفى ( ص ) سورهء و النّجم به آخر برد ، بآيت سجده رسيد خداى را جلّ جلاله سجود كرد و در كعبه گشاده بود برابر وى و در كعبه بتان نهاده ، كافران پنداشتند كه محمّد ( ص ) خدايان ايشان را سجود كرد ، ايشان نيز همه سجود كردند بر متابعت و موافقت وى ، خبر در مكّه افتاد كه محمّد ( ص ) بدين ما باز آمد كه در ميان سورهاى كه مىخواند بتان را ستود و به آخر سوره ايشان را سجود كرد ، و خبر به اطراف افتاد كه اهل مكّه در دين محمّد ( ص ) شدند و قرآن وى سماع كردند و خداى وى را سجود بردند و مسلمان شدند ، جبرئيل ( ع ) آمد و گفت اى محمّد آن سخن چه بود كه گفتى ؟ ! كه خلقى از آن در غلط افتادند ، رسول ( ص ) گفت