الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ »
و مصطفى ( ص ) گفت :
« من اتى اليكم معروفا فكافئوه »
- هر كه نيكويى بسر شما آرد هم چنان نيكويى بسر وى بريد . ديگر وجه آنست كه بجاى آن كس كه با تو بد كرد ، اگر با وى بد كنى باندازهء كرد وى كنى افزونى نه ، چنانك ربّ العزّه گفت :
« وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها
-
وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ »
و معنى احسان نيكوكاريست و آن از عدل مه است « 1 » زيرا كه عدل انصاف است و احسان ايثار است و ايثار از انصاف به است ، و احسان باز دو چيز است : يكى آنست كه بجاى آنك با تو نيكويى كرد از آنچ وى كرد بيش كنى و بجاى آن كس كه با تو بد كرد نيكويى كرد كه حق جلّ جلاله هر چند كه عدل دوست دارد ، احسان دوستتر دارد ، نبينى كه خلق را بعدل معذور داشت و باحسان بستود آنجا كه گفت :
« وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ »
الى قوله :
« وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ »
و قال تعالى :
« فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ »
.
عدل آنست كه در ستد و داد راست ستانى و راست دهى ، احسان آنست كه چرب دهى و خشك ستانى ، عدل حلالست و نيكو ، امّا احسان نيكوتر ، همچنين بجاى كسى كه بجاى تو نيكويى كرد نيكويى كنى چنانك وى كرد حلالست و نيكو ، امّا اگر بيفزايى احسانست و آن نيكوتر ، و بجاى آن كس كه با تو بد كرد بد كنى حلالست امّا عفو نيكوتر ، و اگر بجاى آن بد كار نيكويى كنى باز نيكوتر ، اينست كه گفت عزّ جلاله :
« ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ »
.
. . . ثمّ قال : «
وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى »
همانست كه گفت :
« وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى »
جاى ديگر گفت :
« وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ »
مؤمنانرا در آموخت كه پيوستن رحم نه همه بسلام زبان و پرسيدن ايشانست كه ببذل احسانست و درست است خبر كه يكى از مصطفى ( ص ) پرسيد كه برّ « 2 » با كه كنم ؟ گفت با مادر خويش ، گفت پس با كه ؟ گفت با پدر خويش ، گفت ديگر با كه ؟ گفت :
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : زياده است .
( 2 ) - نسخهء الف : نيكويى .