الهى تو خواستى نه من خواستم ، دوست بر بالين ديدم چو از خواب برخاستم ، از روى اشارت مىگويد شيرى كه غذاى تو است و حظّ تو ، بر فرث و دم بگذرانيدم و از هر دو نگاه داشتم ، پس توحيد كه حقّ ما است اولى تر كه نگاه داريم تا بر دنيا و عقبى بگذرد و از هيچ دو اثر نگيرد ، اگر اثر دنيا يا عقبى بر توحيد نشيند آن گه ما را نشايد ، توحيد از دنيا عقبى پاك است ، نور توحيد هلاك آب و خاكست ، فرا كردن ديدهء دل از خود - يافت توحيد را ادراكست .
6 - النوبة الاولى
( 16 / 77 - 68 )
قوله تعالى : «
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ »
خداوند تو آگاهى افكند زنبور عسل را [ و دريافت را در دل ايشان داد ] ، «
أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً »
كه خانه گيريد در كوهها ، «
وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ( 68 ) »
و در درخت و در بنائى كه سازند .
«
ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ »
پس ميخوريد از گل هر ميوهاى ، «
فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ »
در شويد در اين راهها [ خانههاى خويش ] كه اللَّه تعالى شما را ساخت ، «
ذُلُلًا »
فرمانروا خويشتن بيفكنده « 1 » و مسخّر شده ، «
يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها »
مى بيرون آيد از شكمهاى ايشان ، «
شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ »
شرابى رنگارنگ ، «
فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ »
در آن شرابست شفاى مردمان ، «
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ( 69 ) »
در آن نشانست ايشان را كه در انديشند .
«
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ »
و اللَّه تعالى بيافريد شما را ، «
ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ »
پس هم او ميراند شما را ، «
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ »
و از شما كس است كه او را به پس باز برند « 2 » ، «
إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ »
با بترينه عمر و بترينه زندگانى ، «
لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً »
تا بنداند و ياد ندارد هيچيز پس آنك ياد داشت و دانست ، «
إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ( 70 ) »
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : او كنده .
( 2 ) - نسخهء ج : كه او راى نه پس مىباز برند .