توحيد خاص الخاص در يكى به رسيدن است .
يا واحدا لم يقم توحيده احد * انت الوحيد و انت الواحد الاحد
انّ الّذى بهم توحيده قصدوا * من حيث ما قصدوا توحيده جحدوا
توحيد من صحح التوحيد عن صدد * دون الطريق الى توحيده صدد
قوله : «
وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ »
- جايهاست در قرآن كه اللَّه منّت نهاد بر بندگان كه رسانندهء نعمت منم و رهانندهء از بلا و شدّت منم ، پس اى بندهء بد عهد نواخت ما بين و نعمت از ما دان و شكر از ما كن ، نعمت كه داديم به ديگرى حوالت مكن و عاجز بر ما بدل ميار و غيرى را بر ما مگزين . فردا بقيامت كافر را گويد كرا خواندى و كرا پرستيدى ؟ همى پرسد و خود جلّ جلاله بوى داناتر ! كافر گويد ترا پرستيدم لكن بت را انباز تو گفتم ، باز مؤمن را گويد تو كرا خواندى و كرا پرستيدى ؟ گويد خداوندا تو خود دانى كه ترا پرستيدم و بيكتايى و يگانگى تو گواهى دادم ، ربّ العزّه گويد من با هر كس معاملت به حكم اعتقاد وى كنم ، كافر مرا شريك و انباز گفت ، مؤمن مرا يكتا و يگانه گفت ، ما در شريعت حكم چنان كردهايم مر بندهاى را كه ميان دو شريك بود ، كه نفقه و كسوهء وى بر هر دو شريك بود به قدر شركت ايشان ، اى كافر تو در دنيا بخداوندى ما اقرار دادى لكن با ما انبازى ديگر گفتى ، من خداوندى خود را وفا كردم كه در دنيا ترا آفريدم و روزى دادم و از بلاها نگه داشتم اكنون بت را گوى تا از عذاب آتش ترا نگاه دارد ، من كار دنيا راست كردم ، كار عقبى راست كردن از بت طلب كن :
« إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ »
، باز بندهء مؤمن در دنيا مرا يكتا گفت و يكتا دانست و در شريعت بندهاى كه يك مالك دارد معاش و مصالح وى همه بر مالك بود لا جرم كار دنياش كفايت كردم ، نعمت دادم ، هدايت دادم ، و كار عقبى بر من كه آن را كفايت كنم ، از آتش برهانم ، ببهشت رسانم ، حلّه پوشانم ، بر تخت نشانم ، بديدار و رضاء خود رسانم ، زيرا كه جز از من كسى ديگر ندارد ، كار وى جز از من كسى نسازد .