از جفت و فرزند و انباز - سبحانه و تعالى ، ديگر گواهى دادن اللَّه تعالى را بيكتايى در صفات كه در آن بى شبه است و بى مثل ، آن وى را صفتاند نامعقول و كيف آن نامفهوم ، نامحاط و نامحدود ، از اوهام بيرون و كس نداند كه چون ، سديگر گواهى دادن اللَّه تعالى را بيكتايى در نامها ، حقيقى ازلى كه آن نامها وى را حقايق اند و ديگران را عاريتى و آفريده ، آنچ نام ويست آن نام وى را حقيقت است قديم و ازلى بسزاى وى ، و آنچ نام خلقست آفريده است محدث بسزاى ايشان ، و اللَّه و رحمن نامهاى وىاند كه به آن نامها جز وى كسى را نخوانند :
« هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا »
سبحانه و تعالى .
امّا يكتا دانستن در خدمتست و در معاملت و در همّت ، در خدمت ترك ريا است و رعايت اخلاص و در معاملت تصفيت سرّ است و تحقيق ذكر و در همّت گم كردن هر چه جز از وى و باز رستن بآزادى دل از هر چه جز از وى « 1 » .
آزاد شود از هر چه بكون اندر * تا باشى يار غار آن دلبر
پير طريقت گفت : همه چيزها را عبارت آسانست و يافت دشوار و در توحيد يافت آسانست و عبارت دشوار ، عبارت توحيد از عقل بيرونست ، عين توحيد از توهّم مصونست ، حادث در ازلى كوم « 2 » است ، توحيد آنست كه جز از يكى نبود « 3 » ، معروف بود عارف نبود ، مقصود بود قاصد نبود ، موحد آنست كه او را جز ازو نبود « 4 » تا آن گاه كه اين خود نبود همه خود او بود ، توحيد اقرار ديگرست و توحيد معاملت ديگر ، و توحيد ذكر و رويّت ديگر ، توحيد اقرار را گفت :
« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ »
، توحيد معاملت را گفت :
« بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ »
، توحيد ذكر و رؤيت را گفت :
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ »
. بو حفص حدّاد گفت : توحيد بتمييز از غير اللَّه تعالى بيزار شدنست ، توحيد خاص در يكى رسيدنست ،
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : جز از وى باشد .
( 2 ) - كوم : ظاهرا همان كلمهء « گم » است يعنى ناپيدا كه بلهجهء محلى زمان استعمال گرديده و با مراجعه بصفحه 57 - سطر 19 - از جلد دوم همين تفسير كه « كوم » را با « چه معلوم » قرينه و سجع ساخته و از آن نامعلوم اراده كرده اين نظر تأييد مىشود .
( 3 ) - نسخهء الف : چند رنگى نبود .
( 4 ) - نسخهء الف : چند رو نبود .