كه خود وى را بى راه كرد ، «
وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ ( 37 ) »
و ايشان را نه يارى ده بود و نه كارساز .
«
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ »
و سوگندان خوردند [ كفرهء قريش ] ، «
جَهْدَ أَيْمانِهِمْ »
چندانك دانستند و توانستند ، «
لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ »
كه اللَّه هرگز مرده نينگيزاند «
بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا »
بلى انگيزاند و اين ازو وعده ايست راست كردن آن به روى حق ، «
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 38 ) »
لكن بيشتر مردمان نمىدانند .
«
لِيُبَيِّنَ لَهُمُ »
[ بينگيزاند ايشان را ] تا ايشان را باز نمايد ، «
الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ »
آن روز و آن كار كه در آن مختلف بودند ، «
وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا »
و تا بدانند آن روز كافران ، «
أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِينَ ( 39 ) »
كه ايشان دروغ مى گفتند [ كه اللَّه مرده نينگيزاند ] .
«
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ »
گفتار ما چيزى را كه خواهيم كه بود ، «
أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( 40 ) »
آنست كه آن را گوئيم كه باش تا بود .
النوبة الثانية
قوله تعالى : «
وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ »
اين در برابر آنست كه :
« وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ »
و اين آن بود كه احياء عرب بايّام موسم كس فرستادند به مكّه تا از احوال رسول خداى ( ص ) بپرسند و قصّهء وى بداند و نشان وى بپرسد ، چون بدر مكّه رسيد مقتسمان كه بر راه بودند يكى مىگفت محمّد ساحرست ، يكى مىگفت شاعرست ، يكى مىگفت كذّابست ، يكى مى گفت مجنونست ، و مىگفتند : لو لم تلقه خير لك - اگر او را نبينى ترا به بود ، آن سائل گفت : انا شرّ وافد ان رجعت الى قومى دون ان ادخل مكّة و استطلع امر محمّد او القاه - پس من بد پيكى باشم و بد رسولى از قوم خويش اگر