قوله : «
أَتى أَمْرُ اللَّهِ »
فرمان خدا رنگارنگست و طاعت داشت وى لونالون ، ظاهر بنده را ديگر فرمودند و باطن وى را ديگر ، ظاهر را فرمودند كه بر درگاه عبادت در منزل خدمت كمر بسته همىباش ، باطن را فرمودند كه بر بساط معرفت بنعت حرمت آهسته همىباش ، دل را دوام مراقبت فرمودند ، سرّ را در مقام معرفت طلب صفاوت فرمودند ، روح را در عين مشاهدت لزوم حضرت فرمودند ، «
فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ »
دريافت مراد تعجيل مكنيد و از اندازهء فرمان در مگذريد كه برسد هر كه صادقست روزى بآنچ مراد است ، و فرمان بردار حق از ديدار بر ميعادست .
«
يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ »
حقيقت روح آنست كه حياة دل و حياة دين در آنست و آن جمال عزّت قرآنست كه از حضرت الهيّت بنعت رسالت بسفارت جبرئيل به مصطفى ( ص ) مىرسد كه . «
أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ »
- بندگانم را خبر ده كه منم خداوند يكتا ، در صفات بى همتا و از هم مانندى جدا ، و در ضمانها با وفا ، هر كه اين كلمهء شهادت بگفت و مهر توحيد بر دل نهاد در سرا پردهء عزّت اسلام آمد ، امّا همىدان كه اين سرا پردهء اسلام را جز در صحراى تقوى نزنند كه مىگويد جلّ جلاله : «
لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ »
و حقيقت تقوى پاكى دلست از هر چه دون حق ، و چنانك بر خلق عالم اسلام « 1 » فريضه است تقوى فريضه است و دين را كه بنا نهادند بر تقوى نهادند و هر كه صاحب ولايت شد بتقوى شد :
« إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ »
، و فردا ولايت آخرت نامزد كسانى است كه ايشان را متّقيان خوانند :
« وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ »
و شرط اوّل در تقوى آنست كه پاسبان دل خود باشى و سه چيز بجاى آرى : خويشتن را با دست امانى ندهى ، و از هر چه ناپسند بپرهيزى ، و يك طرفة العين از حق غافل نباشى .
آن روز كه صدّيق اكبر رضى اللَّه عنه بلال حبشى را بها مىداد ، بلال گفت : اى - صدر صدّيقان ، اگر بلال را از بهر شغل دنيا مىخرى مخر كه ترا از ما خدمتى نيايد كه آن بپسند تو باشد كه بلال خود را بر شغل آخرت وقف كرده ، رحمت
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : بر خلق اسلام .