تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
خداى تعالى بر آن جوانمردان باد كه از خدمت حق با شغل خلق نپرداختند ، هر جزوى از اجزاء ايشان بنوعى از انواع خدمت مشغول ، و همهء اوقات ايشان اندر مراعات حقوق حق مستغرق ، نه از ايشان جزوى فارغ شغل خلق را ، نه از اوقات ايشان وقتى ضايع خصومت خلق را . بزرگى را پرسيدند كه خداى را دوست دارى ؟ گفت دارم . گفتند دشمن وى را ابليس دشمن دارى ؟ گفت ما را از محبت حق چندان شغل افتادست كه با عداوت ديگرى پرداخت نيست . «
وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ »
قومى را جمال در اموال بست قومى را در احوال ، فالاغنياء يتجمّلون حين يريحون و حين يسرحون ، و الفقراء يشتغلون بمولاهم حين يصبحون و يروحون ، توانگران كمال جمال خود در مال دانند ، و مال از دو بيرون نيست : يا حلالست يا حرام - اگر حلالست محنت است و اگر حرامست لعنت ، و درويشان جاه و جمال خود در وصال مولى دانند و كمال انس خود در صحبت مولى بينند . رابعهء عدويه را مىآيد كه از قافله منقطع شد در آن باديهء حيرت سرگردان ، زير مغيلانى فرو آمده و سر بر زانوى حسرت نهاده ، از هواى عزّت ندايى شنيد كه : تستوحشين و انا معك . شب معراج هر چه در ثقلين جمال و مال بود فداء يك قدم سيد ولد آدم گردانيدند به آن هيچ ننگرست ، افتخارش به اين بود كه : اشبع يوما فاحمدك ، و اجوع يوما فاشكرك . «
وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ »
الآية . . . راه راست و طريق پسنديده آنست كه سوى حق مىشود و گذر بر حق دارد و آن راه بسه چيز توان بريد : اوّل « علم » و ميانه « حال » و آخر « عين » . - علم بى استاد درست نيايد ، حال بى موافقت راست نيايد ، عين تنهايى است با علاقت بنسازد ، در علم خوف بايد ، در حال رجا بايد ، در عين استقامت بود . پير طريقت گفت : هيچكس از دوستان او اين راه نبريد تا سه چيز بهم نديد : از سلطان نفس رسته ، و دل با مولى پيوسته ، و سرّ به اطلاع حق آراسته .