مفعول - نذير - است ، ا أنذركم عذابا ينزل عليكم مثل ما انزلنا على المقتسمين .
قومى گفتند - مقتسمين - از قسمت است و قومى گفتند از قسم است يعنى : تحالفوا و تقاسموا على معاداة النبى ( ص ) ، و جمهور مفسران بر آنند كه از قسمتست و خلافست كه ايشان كهاند . - مقاتل گفت مشركان قريشاند ، و ذلك انّهم اقتسموا شعاب مكّة على الرّصد يصدّقون القاصدين عن رسول اللَّه ( ص ) .
گفتهاند شانزده مرد بودند كه وليد مغيره ايشان را بر شعاب مكّه قسمت كرده بود و بر طرق حاج بداشته تا هر كه قصد ديدن رسول خدا داشت او را منع مىكردند « 1 » و مىگفتند چه رويد بر او كه او ديوانه است « 2 » ! ديگرى ميگفت او كاهنست ! يكى مىگفت شاعر است ! يكى مىگفت عرّافست ! و وليد مغيره بر در مسجد نشسته چون حاكم و از وى مىپرسيدند آنچ مقتسمان گفته بودند در حقّ رسول و او همىگفت : صدق ، يعنى المقتسمين ، هر يكى از ايشان راست گفت آنچ گفت در حقّ وى .
مقاتل حيّان گفت : هم الّذين اقسموا القرآن فقال بعضهم سحر و قال بعضهم كذب و قال بعضهم شعر و كهانة و قال بعضهم اساطير الاوّلين فقسموه هذه الاقسام و عضوه اعضاء .
ابن عباس گفت : هم اليهود و النّصارى آمنوا ببعض القرآن و هو ما وافق كتابهم و كفروا ببعض و هو ما خالف كتابهم ، و قيل آمنوا ببعض كتبهم و كفروا ببعض .
«
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ »
قال بعضهم : - عضين - مأخوذ من الأعضاء يعنى عضوه و جزوه بفنون التّكذيب و الرّد ، يقال عضيت الشيء تعضية اذا فرقته ، و قيل هو مأخوذ من العضة و هو السّحر و جمع العضة ، عضين ، كما قيل فى عزة عزين ، و يقال اصله - عضهة - فحذف هاؤها كالشّفة اصلها . شفهة - و لهذا يصغر
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : قصد رسول خدا داشت او را منع ميكردند از وى .
( 2 ) - نسخهء الف : چه روى بر او كه ديوانه است .