للدّين ، «
وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ »
اين منسوخ است بآيت سيف و نظير اين در قرآن فراوانست ، و گفتهاند - اعراض - درين آيت ضدّ اعراضهاى ديگرست در قرآن ، اينجا معنى آنست كه : لا تبال بالمشركين - باك مدار از مشركان و روى بگردان ازيشان ، و جايهاى ديگر چنانست كه : لا ينهم و اعف عنهم و تغافل .
«
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ »
اين آيت در شأن نفرى آمد از شياطين قريش ، پنج مرد بودند كه پيوسته رسول خداى را ( ص ) مىرنجانيدند و استهزاء ميكردند :
يكى الوليد بن المغيره ، ديگر العاص بن وائل ، سديگر عدى بن قيس و قيل الحارث بن قيس « 1 » ، چهارم الاسود بن المطّلب ، پنجم الاسود بن عبد يغوث ، رسول خدا ايستاده بود و جبرئيل با وى كه اين مستهزيان يك يك بايشان بر گذشتند . امّا وليد مغيره چون بر گذشت جبرئيل گفت : يا محمّد كيف تجد هذا ؟ چون مىبينى اين را . يعنى چه مرديست ؟ - رسول خدا ( ص ) گفت : بد مردى و خبيث كسى ، جبرئيل گفت : كار او « 2 » ترا كفايت كردند ، آن گه جبرئيل بساق وى اشارت كرد ، كار بدان رسيد كه اين وليد جايى مىگذشت و خارى در دامن وى افتاد و از كبر دست فرو نكرد تا آن خار از دامن خود جدا كند « 3 » ، همىرفت تا آن خار ساق وى را مجروح كرد ، به عرق النّسا رسيد و او را هلاك كرد و همىگفت : قتلنى ربّ محمّد .
و همچنين العاص بن وائل برگذشت ، جبرئيل اشارت به زير پاى او كرد پس روزى بر سبيل تنزّه از مكّه بيرون شد بر شتر نشسته و در آن شعاب مكّه طواف مىكرد ، بشعبى از آن شعاب فرو آمد تا بياسايد ، راست كه فرود آمد پاى بر مار نهاد و مار زير پاى وى بگزيد « 4 » تا پاى وى چنان شد كه گردن شتر و همان ساعت هلاك شد و مىگفت : قتلنى رب محمّد .
و حارث بن قيس بر گذشت ، جبرئيل به شكم وى اشاره كرد پس روزى
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : الحرث بن قيس .
( 2 ) - نسخهء ج : كيفيت كار او .
( 3 ) - نسخهء ج : جدا كردى .
( 4 ) - نسخهء ج : در گزيد .