تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
و لم يسمع بذكر النّار . - اى كاشك عمر خطاب را هرگز درين دنيا نام و نشان نبودى و مادر بوى نزادى تا ذكر دوزخ به گوش وى نرسيدى . و على بن ابى طالب ( ع ) گفت : يا ليت امى لم تلدنى و يا ليت السّباع مزّقت جلدى و لم اسمع بذكر جهنّم . و سمع سلمان قول النبى ( ص ) لفاطمة فخرج نحو بقيع الغرقد واضعا يده على رأسه و هو ينادى با على صوته وا بعد سفراه ، وا قلّة زاداه ، الويل لى ان كان مصيرى الى النّار . «
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ »
- اين باز مرهمى ديگر است و لطفى ديگر ، آيت رحمت پس از آيت تهديد ، ربّ العالمين فرا بندگان نموده كه در صفات ما هم جلال عزّت و سياستست ، هم كمال لطف و رحمت . و در بارگاه ملك ما هم زندان نقمتست ، هم بستان نزهت ، تا بنده ميان خوف و رجا زندگى كند ، بآيت تهديد و ذكر دوزخ از عزّت قهر اللَّه بترسد ، بآيت رحمت و صفت بهشت دل در كرم و لطف وى بندد ، خوف او را از معصيت باز دارد ، رجا او را بر طاعت « 1 » دارد . «
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ »
- پرهيزكاران فردا در بهشتهااند ، هر دو بلفظ جمع گفت از آنك پرهيزكاران بر تفاوتند و جنّات بر درجات‌اند ، بعضى برتر و بعضى فروتر . هر كه امروز در تقوى بيشتر ، فردا درجهء وى در بهشت برتر ، و بر جمله نشان تقوى آنست كه بنده دل از محبّت دنيا و سر از طمع عقبى خالى كند ، نه دنيا و اهل دنيا را با او پيوندى ، نه با عقبى او را آرامى ، سرگشتهء روزگار خود شده در ميدان كم و كاستى قدم نهاده ، جدل و خصومت با خلق خدا از پيش برداشته ، كمر صلح و وفا بر ميان جان بسته ، كلبهء وجود خود را آتش در زده ، كشتى خلقيّت بگرداب « 2 » نيستى فرو داده ، ظاهر بزيور شريعت آراسته ، باطن بنور حقيقت افروخته ، و انگه بدين قناعت نكند كه پيوسته در قعر بحر سرّ خويش « 3 » غوّاصى مىكند ، به حكم اشارت عزّت قرآن كه ميگويد :
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : بر عاطفت . ( 2 ) - نسخهء الف : بكردار . ( 3 ) - نسخهء الف : بحر خويش .