«
قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي »
[ ابراهيم ] گفت مرا بشارت مىدهيد ؟ ، «
عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ »
بر سر آنچ به من رسيد از پيرى ، «
فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ( 54 ) »
بچه چيز مرا بشارت مىدهيد [ از كجا و بچه نشان و بچه برهان ؟ ] .
«
قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ »
گفتند ترا بشارت مىدهيم براستى ، «
فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ ( 55 ) »
نگر كه از نوميدان نباشى .
«
قالَ »
گفت [ ابراهيم ] ، «
وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ »
و آن كيست كه نوميد بود از بخشايش خداوند خويش ، «
إِلَّا الضَّالُّونَ ( 56 ) »
مگر گمراهان .
«
قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ( 57 ) »
[ ابراهيم ] گفت كار شما چيست [ درين آمدن ] اى فرستادگان ؟
«
قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ ( 58 ) »
گفتند ما را فرستادند به آن گروه بدان .
«
إِلَّا آلَ لُوطٍ »
مگر لوط و هم دينان او ، «
إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ ( 59 ) »
كه ما برهانندگان ايشانيم همه .
«
إِلَّا امْرَأَتَهُ »
مگر زن او ، «
قَدَّرْنا »
تقدير [ و بخشش چنان ] كرديم ، «
إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِينَ ( 60 ) »
كه زن [ لوط ] ازيشان بود كه باز ماندگانند [ در شارستانهاى لوط در عذاب ] .
«
فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ ( 61 ) »
چون بلوط و هم دينان او آمدند فرستادگان .
«
قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ( 62 ) »
[ لوط ] گفت ايشان را شما را نمىشناسم .
«
قالُوا بَلْ جِئْناكَ بِما كانُوا فِيهِ يَمْتَرُونَ ( 63 ) »
گفتند [ ما بيگانه نهايم ] بلكه [ فريشتگانيم ] « 1 » به تو به آن « 2 » آمدهايم تا آنك ايشان در آن بشكاند [ از عذاب باز نمائيم با تو و با ايشان ] .
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : فريشتگان .
( 2 ) - نسخهء ج : آن را .