هر درى را [ گروهى ] از ايشان باز بخشيده .
«
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ ( 45 ) »
پرهيزكاران در بهشتهااند و چشمهها [ اى روان ] .
«
ادْخُلُوها بِسَلامٍ »
[ ايشان را گويند ] در رويد در آن بسلامت [ و درود من بر شما ] ، «
آمِنِينَ ( 46 ) »
[ و شما از مرگ ] ايمن [ و از بيرون آمدن ] .
«
وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ »
و بيرون ستانيم ما از دلهاى ايشان ، «
مِنْ غِلٍّ »
[ هر چه در دلهاى ايشانست ] از كژى و نبايستى و ناساختن با هم ، «
إِخْواناً »
برادران [ باشيد يكديگر را « 1 » ] ، «
عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ ( 47 ) »
بر تختها رويها فرا روى .
«
لا يَمَسُّهُمْ فِيها نَصَبٌ »
نرسد بايشان در آن [ سراى ] ماندگى ، «
وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ ( 48 ) »
و نه هرگز ايشان را از آنجا بيرون كنند .
«
نَبِّئْ عِبادِي »
[ پيغامبر من ] آگاه كن بندگان مرا « 2 » ، «
أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ( 49 ) »
كه من كه منم آمرزگار و مهربانم « 3 » .
«
وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ ( 50 ) »
و [ آگاه كن ايشان را ] كه عذاب من عذابى دردناكست « 4 » .
«
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ ( 51 ) »
و خبر كن ايشان را از مهمانان ابراهيم .
«
إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ »
آن گه كه برو در شدند ، «
فَقالُوا سَلاماً »
او را سخنى گفتند نيكو [ كه از آن بر آسود و شاد شد . ] «
قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ ( 52 ) »
[ ابراهيم ( ع ) ] گفت ما از شما مىترسيم .
«
قالُوا لا تَوْجَلْ »
گفتند مترس ، «
إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ ( 53 ) »
ما بشارت دهيم ترا به پسرى دانا .
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : برادران يكديگر را .
( 2 ) - نسخهء الف : آگاه كن مرا .
( 3 ) - نسخهء الف : آمرزگار مهربانم .
( 4 ) - نسخهء ج : درد نماى است .