تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
باد لواقح فرو گشايند ، بندهاى بسته بر گشايند ، عروق اشجار را دهن باز كنند تا شاخه‌هاى آن از راه عروق آب كشد و ميوهء لطيف آرد . همچنين ربّ العزّه به نظر مهر و محبت بدل بندهء مؤمن نگرد ، باد عنايت فرو گشايد ، راه سمع و طاعت بوى بر گشايد ، تا شايستهء قبول موعظت گردد ، بتوبه و انابت به حق باز گردد ، راغب در خدمت ، مشغول بعبادت ، مداوم بر ذكر حق ، مواظب بر قهر نفس ، در گوش نداء برّ پيوسته ، شكوفهء اميد رسته ، ميوهء طمع بر شاخ فضل بسته ، اينت آثار باد عنايت ، اينت روايح نسيم كرامت . يقول اللَّه تعالى : «
وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ »
اذا هبّت رياح الكرم على اسرار العارفين اعتقهم من هواجس انفسهم و رعونات طبايعهم و فساد اهوائهم و مراداتهم و يظهر فى القلوب نتائج الكرم و هو الاعتصام باللّه و الاعتماد عليه و الانقطاع عمّا سواه . - نشان سعادت بنده آنست كه از مهبّ توفيق ناگاه باد عنايت در آيد ، ابر معاملت فراهم آرد ، پس آن ابر بدرياى عين يقين فرو شود ، آب ندامت بر گيرد ، برق ذكر بدرخشد ، رعد ارادت بنالد ، باران فكرت ببارد ، صحراء دل از آن باران زنده گردد ، فذلك قوله :
« يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
بنده بهمگى به حق باز گردد با نفسى مرده در خود ، دلى زنده به حق ، زبانى گشاده بذكر ، جانى زنده به مهر :
ليس فى القلب و الفؤاد جميعا * موضع فارغ لغير الحبيب انت حبيبى و منيتى و مرادى * و به ما حييت عيشى يطيب و اذا ما السّقام حل بقلبى * لم يكن غيره لسقمى طبيب
«
وَ إِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ »
نحيى قلوب العارفين بالمشاهدة و نميت نفوسهم بالمجاهدة . - دلهاى عارفان بمشاهدت زنده گردانيم و تنهاشان بمجاهدت مرده ، نفس حجاب دلست ، تا اين حجاب در پيش دلست ، دل از مشاهدات محروم است ، باز كه نفس از روى مجاهدت بر وفق شريعت كشته گردد ، زندگى دل آغاز كند ، هدايت در رسد ، مشاهدت در پيوندد ،
« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا »
و يقال نحيى المريدين بذكرنا و نميت العارفين بهجرنا .