تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
و گفت من انت يرحمك اللَّه ؟ آن هاتف سخن در گرفت و گفت :
انّى عبد اللَّه و ابن الهيعرا * انا قتلت ذا الفجور مسعرا قتلته لما طغى و استكبرا * و عاند الحق و قال منكرا بسبّه نبيّنا المطهّرا * و اللَّه لا ابرح حتّى يظهرا و يعلوا الاسلام ثمّ يقهرا
اين مسعر شيطانى بود كه بر دهنهاى بتان سخن گفتى و عبد اللَّه بن الهيعرا يكى بود از مؤمنان جنّ كه برسول ( ص ) ايمان آورده بود ، رسول خداى را خبر داد به اين شعر كه من آن مسعر را كشتم ، آن گه گفت يا رسول اللَّه فردا به بو جهل و آن بت بر گذر تا آن شنوى كه چشمت روشن باشد ، رسول خدا ( ص ) ديگر روز به بو جهل برگذشت و بو جهل هم چنان بت پيش نهاده و او را سجود مىكند و مىگويد يا سيّدى اهج محمّدا ، از دهن بت اين شعر شنيدند : انّى عبد اللَّه و ابن الهيعرا . . . تا آخر كه مدح رسول تمام شد ، بو جهل آن بت را بر زمين زد و بشكست و گفت تبّا لك من إله بالامس تهجوه و اليوم تمدحه . . . . «
فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي »
اى من اطاعنى فى دينى فانّه وليّى و نصيرى ، «
وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ »
له ، «
رَحِيمٌ »
به ان تاب و آمن . «
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي »
تاريخيان گفتند : ميان طوفان نوح و مولد ابراهيم ( ع ) هزار و دويست و شصت و سه سال بود و ابراهيم را در عهد نمرود بن كنعان زادند و پس از آنك ربّ العزّه او را از آتش نمرود خلاص داد از ناگرويدگان و دشمنان دين اعراض كرد و لوط با وى بود و ساره زن وى و جمعى مؤمنان باعلاء كلمهء حق كوشيدند و از كفر و كافران بيزارى گرفتند ، چنانك ربّ العزّه از ايشان حكايت كرد كه ايشان گفتند :
« إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ »
رفتند تا به حرّان روزى چند آنجا « 1 » مقام كردند ، آن گه بمصر شدند و در مصر جبّارى بود از جبابرهء روزگار ازين كافر دلى كافر كيش گردنكش ،
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : چند
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 268 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )