آمد او را به مىنوازى از فرزند من : فو اللَّه لاقطّعنّ بضعة منها و لاغيّرن خلقها ، آن غيرت كه در زنان گيرد درو گرفت و از سر آن غيرت و خشم سوگند ياد كرد كه از اندام هاجر پارهاى ببرم و خلق وى بگردانم ، پس از آن گفت خويش پشيمان گشت و عذر خواست ، ابراهيم تحقيق گفتار و تصديق سوگند وى را گفت : اثقبى اذنيها - هر دو گوش وى سوراخ كن ، آن خود سنّتى گشت نيكو پسنديده در زنان .
پس چون اسماعيل و اسحاق هر دو فرا رفتن آمدند روزى چنانك كودكان بهم بر آويزند ايشان بهم بر آويختند ، ساره ديگر باره خشم گرفت بر هاجر و از غيرت گفت : لا تساكنيني فى بلد - در يك شهر بهم نه نشينيم ، و ابراهيم را گفت :
هاجر را و اسماعيل را بشهرى ديگر بر كه من با ايشان ننشينم . ابراهيم درين انديشه بود كه ايشان را كجا برد ، ربّ العزّه وحى فرستاد بوى كه ايشان را به زمين مكّه بر ، ابراهيم ايشان را بر گرفت و بمكّه آورد و آنجا كه چاه زمزم است ايشان را بنشاند ، چون ازيشان بازگشت ، آنجا كه ايشان از چشم وى غايب شدند گفت : «
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي »
اى اسكنت بعض ذريتى و من نابت مناب البعض ، «
بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ »
اى وادى مكّة يعنى الأبطح و هو حجر و جبل لا ينبت زرعا ، «
عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ »
و هو بيت اللَّه لم يملكه احد سوى اللَّه و معنى المحرّم اى حرّم فيه ما احل فى غيره . و قيل حرّم استحلال حرمات اللَّه فيه و الاستخفاف بحقّه .
و قيل المحرّم اى العظيم الحرمة و اشار بقوله : «
بَيْتِكَ »
الى ما بناه آدم عليه السّلام فرفع زمن الطوفان . و قيل بيتك الّذى قضيت فى سابق علمك ان يبنى .
قومى گفتند : اسماعيل بالغ بود آن گه كه ابراهيم او را در وادى بنشاند و دليل برين قول آنست كه پدر را يارى مىداد در بناء خانه . قومى گفتند از طفلى بر گذشته بود و بحدّ بلوغ نارسيده . و قول درست آنست كه طفل بود و بيشترين مفسّران برين قولاند .
و گفتهاند كه چون ابراهيم ازيشان بازگشت هاجر از پى وى « 1 » فرا رفت
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : پى او .