اگر چه باران خوش بر آن بارد ، باران هر چند پاك است و خوش امّا تا بر كدام موضع آيد ، چون بر صدف آيد جوهر رويد ، چون بر مزبله آيد كرم رويد ، پس كار زمين دارد و تخم ، نه آب و باران ، همانست كه آنجا گفت :
« صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ »
.
دو بنده را مثل زد : يكى آشنا ، يكى بيگانه . گفتا مثل ايشان چون دو درختست : يكى شيرين ، يكى تلخ . تلخ هم از آن آب خورد كه شيرين خورد ، تلخ را جرمى نبود كه تلخ آمد ، شيرين را هنرى نبود كه شيرين آمد . لكن اين تخم بر سبيل شايستگى افكندند و آن تخم بر سبيل ناشايستگى ، پس كار نه به آنست كه از كسى كسل آيد و از كسى عمل ، كار آن دارد كه تا شايستهء كه آمد در ازل ، تلخ را چه سود كش آب خوش در جوارست و خار را چه حاصل از آن كش بوى گل در كنارست .
«
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ »
تثبيت عارف آنست كه وى را در دنيا زندگانى باستقامت دهد ، زندگانى كه دامن وى پاك دارد و چشم وى بيدار و راه وى راست و مركب « 1 » وى نيز تا بدر مرگ ، آن گه زندگانى حقيقت آغاز كند ، بحياة طيّبة رسد ، از سايهء انسانيّت و صفت كنودى « 2 » خلاص يافته و بمقرّ عزّ و قرارگاه خود رسيده و شرف و صولت خود بر فريشتگان بديده ، ازينجا بود كه رسول خداى ( ص ) عمر خطاب را گفت :
كيف بك يا عمر اذا رأيت ملكين فظين غليظين يدخلان عليك القبر فيقولان من ربّك و ما دينك و من نبيّك ؟ فقال يا رسول اللَّه ا يكون عقلى معى ؟ قال نعم ، قال اذا لا ابالى .
و رأى « 3 » يزيد بن هارون بعد موته فى المنام ، فقيل له ما صنع اللَّه بك ؟ قال دخل علىّ منكر و نكير قبرى ، فقالا من ربّك فاخذت بلحيتى ، و قلت أ مثلي يسأل من ربّك و قد دعوت الخلق الى اللَّه سبعين سنة ، فقال احدهما للآخر ارفق به فقد صدق .
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : مرگ .
( 2 ) - كنود : ناسپاس و عاصى .
( 3 ) - نسخهء ج : روى .