تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
نبوّت نهاده ، بخاطرش بگذشت كه امروز هيچ كس را گذشت « 1 » از پسر داود روا بود كه اين منزلت و رفعت او را عطا دهند ؟ در حال « 2 » باد را فرمودند تا آن رداء وى از فرق سر او در كشيد و بر خاك « 3 » انداخت ، سليمان روى در هم كشيد از سر سطوت خويش باد را گفت : ردّى على ردائى ، باد جواب داد كه ردّ عليك قلبك اى سليمان تو دل خود به خود باز آر تا ما رداء تو به تو باز آريم . «
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ »
، يا محمد ما موسى كليم را همان فرموديم كه ترا مىفرمائيم ، همه را گفتيم چراغ دعوت بيفروزيد و خلق را از ظلمات شك با نور يقين خوانيد و از تاريكى جهل بروشنايى علم آريد ، تدبير خود بگذاريد ، تقدير حق بينيد ، بدعت منهيد و مپسنديد طريقت سنّت و جماعت سپريد ، «
وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ »
هى الايّام التي كان العبد فيها فى كتم العدم و الحقّ يقول بقوله الازلى عبادى ، اى محمد با يادشان ده آن روزگار كه شما نبوديد و من شما را بودم ، بى شما من كار شما بساختم و عقد دوستى ببستم و رحمت از بهر شما بر خود نبشتم :
« كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ »
اين آن رمزست كه پير طريقت در مناجات گفت : الهى آن روز كجا باز يابم كه تو مرا بودى و من نبودم تا با آن روز نرسم ميان آتش و دودم ، و اگر به دو گيتى آن روز را باز يابم بر سودم ، و ربود تو خود را دريابم به نبود خود خشنودم ، الهى من كجا بودم كه تو مرا خواندى ، من نه منم « 4 » كه تو مرا ماندى ، الهى مران كسى را كه خود خواندى ، ظاهر مكن جرمى كه خود پوشيدى ، الهى خود بر گرفتى و كسى نگفت كه بردار ، اكنون كه برگرفتى بمگذار و در سايهء لطف خود ميدار و جز بفضل و رحمت خود مسپار . «
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
اى لئن شكرتم الاسلام لازيدنّكم الايمان ، و لئن شكرتم الايمان لازيدنكم الاحسان ، و لئن شكرتم الاحسان لازيدنّكم
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : برگذشت . ( 2 ) - نسخهء ج : عطا دهند در خاك . ( 3 ) - نسخهء الف : در كشيدند و در خاك . ( 4 ) - نسخهء الف : نه من منم .