تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
نوزاد ، آن سوخته را بعدل خود در ظلمات كفر مىدارد ، و آن نواخته را بفضل خود بدعوت مصطفى ( ص ) و بنور قرآن راه مىنمايد و از تاريكى بيگانگى به روشنايى آشنايى مىآرد ، اينست كه ربّ العالمين گفت : «
كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ »
اى محمد اين چراغ قرآن كه در دست تو است افروزندهء آن مائيم ، راهبر بوى آن كس بود كه ما خواهيم . بزرگان دين گفتند نشان راه بردن بوى پنج چيز است : اوّل آنك حق او را قبول كند چنانك گفت عزّ جلاله :
« فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ »
. ديگر آنك او را دست گيرد :
« لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ »
سوم دل وى در خود بندد :
« وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ »
، چهارم برق دوستى در دل وى تابد :
« رَأى كَوْكَباً »
پنجم جان وى را بوى وصال دماند :
« وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ »
، و اصل اين همه عنايت از ليست ، چون عنايت بود طاعت سبب مثوبت بود و معصيت سبب مغفرت ، و اگر عنايت نبود طاعت سبب ندامت بود و معصيت سبب شقاوت . «
اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ »
قال الواسطى : الكون كلّه له فمن طلب الكون فانّه المكون و من طلب الحقّ فوجده سخر له الكون بما فيه . - هر كه خويشتن را فامكون داد و دل خود فاصحبت « 1 » وى پرداخت ، كاينات و حادثات يكسر فاخدمت وى پرداخت ، مىگويد عبدى هفت آسمان و هفت زمين و هر چه در آن است ملك و ملك ماست ، همه بنده و رهى ماست ، اگر وفاى عهد ما را ميان بندى و چاكر وار سر در ربقهء طاعت آرى همه را حلقهء چاكرى تو در گوش كنيم و مسخر تو گردانيم ، و اگر سر از چنبر فرمان بگردانى يا دل خود فاصحبت غيرى پردازى همه را بخصمى تو بر پاى كنيم و قدمگاه تو بر تو زندان كنيم . سليمان پيغامبر با چندان مرتبت و منزلت روزى بر تخت مملكت نشسته بود شاد روان دولت گسترانيده ، جن و انس و طيور صفها كشيده ، تاج رسالت بر فرق
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : با صحبت .