گفتهايم ، كسى كه اين بيان خواهد از آنجا طلب كند ، «
وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ »
لا رادّ لقضائه و لا ناقض لامره ، خداونديست كارگزار ، راست كار ، پاك داد ، نيكو نهاد ، كارها پرداخته بحكمت خود ، بنيادها ساخته بعلم خود ، حكمها رانده بخواست خود ، هر كسى را قسمتى رفته و هر يكى را بر كارى داشته ، چون مىدانى كه بر وى اعتراض نيست و از حكم وى اعراض نيست بهر چه پيش آيد رضا ده كه جز ازين روى نيست ، در راه دين منزلى بزرگوار تر از رضا دادن به حكم وى نيست و يافت كرامت قربت را و سيلتى تمامتر از رضا نيست .
حسن بصرى روزى بر رابعهء عدويه در آمد و آن سيّدهء عصر خويش عقد نماز بسته بود ، گفت ساعتى بنشستم بر سجادهء نماز وى ، نگه كردم در ديدهء راست وى خارى شكسته ديدم و قطرههاى خون بر رخان وى روان گشته و به سجده گاه وى رسيده ، چون از عقد نماز فارغ گشت گفتم اين چه حالست ؟ خار در ديده شكسته و جاى نماز به خون چشم رنگين گشته ، گفت اى حسن بعزّت آن خداى كه اين بيچاره را بعزّ اسلام عزيز كرد كه مرا ازين حال خبر نيست ، اى حسن دلم اين ساعت بر صفتى بود كه اگر ممكن شود كه هر محنتى و عقوبتى كه در هفت طبقهء دوزخ است ميلى سازند و در ديدهء راستم كشند اگر ديدهء چپم خبر يابد دست فرو كنم و ديده از بن بر كنم .
بحقّ تو ، به حق مهر تو ، بصحبت تو * كه ديده بر كنم ار ديده در رضاى تو نيست
ترا خوش است كه هر كس ترا بجاى منست * مرا بتر كه مرا هيچ كس بجاى تو نيست
و الحمد للَّه ربّ العالمين و العاقبة للمتّقين .