تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
محنت همه در نهاد آب و گل ماست * پيش از دل و گل چه بود آن حاصل ماست
و يقال يمحو العارفين بكشف جلاله و يثبتهم بلطف جماله فبكشف الجلال انخنست العقول فطاحت و بلطف الجمال طربت الارواح فارتاحت . اوّل بنده را در بحر كشف جلال بموج دهشت غرق كند تا در غلبهء انس از خود رها شود بحالى كه تن صبر بر نتابد و دل با عقل نپردازد و نظر تمييز را نپايد ، بسان مستان بوادى دهشت سر در نهد عطشان و حيران گهى گريان و گه خندان ، نه فراغتى كه دل رميده باز جويد ، نه مساعدى كه بخت خويش با وى باز گويد :
فريد عن الخلّان فى كل بلدة * اذا عظم المطلوب قل المساعد
همىگويد به زبان انكسار بنعت افتقار : الهى اين سوز ما امروز درد آميزست ، نه طاقت بسر بردن و نه جاى گريزست ، الهى اين چه تيغ است كه چنين تيز است ، نه جاى آرام و نه روى پرهيزست ، كريما منزل ما چنين دورست همراهان « 1 » برگشتند كه اين كار غرورست ، گر منزل ما سرورست اين انتظار سورست و اين محنت بر محنت نور على نورست ، باز به نظر لطف در ميان جان بنده نگرد از آن سكر با صحو آيد ، آرميدهء الطاف عنايت ، افروختهء نور مشاهدت ، از خود باز رسته و دنيا و آخرت از پيش وى برخاسته ، بنسيم انس زنده و يادگار ازلى ديده و شادى جاودان يافته ، ميگويد الهى گاه از تو مىگفتم و گاه مىنيوشيدم ، ميان جرم خود و لطف تو مىانديشيدم ، كشيدم آنچ كشيدم ، همه نوش گشت چون آواى قبول شنيدم . «
أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها »
به زبان اهل اشارت و بر ذوق ارباب معرفت تفسير اين آيت در آن خبرست كه مصطفى ( ص ) گفت : « بدلاء امتى اربعون رجلا اثنان و عشرون بالشام و ثمانية عشر بالعراق كلما مات منهم واحد ابدل مكانه آخر فاذا جاء الامر قبضوا » . - اصلى عظيم است اين خبر در علوم حقايق و تمكين ارباب معارف و ما شرح آن در كتاب اربعين مستوفى
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : هام راهان .