تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
فرستاد . «
وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
اى محمد اين كافران قدر نام ما نمىدانند ، اين بى حرمتان بنام ما كافر مىشوند ، اى محمد تو بگوى : «
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
ما را به پاكى بستاى و به يگانگى ياد كن ما ذكر تو و ثناء تو بعالمى برگرفتيم و ترا بجاى جهانيان پسنديديم ، اى محمد مقصود كائنات و نقطهء دائرهء حادثات خود تويى ، لولاك ما خلقت الكون ، اگر نه جاه و جلال « 1 » تو بودى ، ما اين عالم را خود نيافريديمى ، و لقد انشد مخلوق فى مخلوق :
و كنت ذخرت افكارى لوقت * فكان الوقت وقتك و السّلام « 2 » و كنت اطالب الدّنيا بحر * فانت الحرّ و انقطع الكلام
«
وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ »
اى محمّد اگر عتبه و شيبه و وليد مغيره و بو جهل و بو لهب حرمت نام ما نمىدارند و تعظيم آن در دل خود راه نمىدهند ، تو دل تنگ مكن و به اين معنى غم مخور كه مادر خزائن غيب خويش جوانمردانى داريم از امّت تو كه پس از اين روزگار ايشان را سر بدين عالم در دهيم و از خزائن غيب ايشان را بيرون آريم ، مونس دل ايشان نام ما بود ، غذاى جان ايشان مهر ما بود . شبلى وقتى هفت روز در وجد خويش رفته بود كه هيچ طعامى و شرابى نخورد ، غريق درياى محبت گشته و سر در سرّ خود گم كرده ، اين كلمات پيوسته به زبان مىگفت : ذكر ربّى طعام نفسى و ثناء ربّى لباس نفسى و الحياء من ربّى شراب نفسى ، نفسى فداء قلبى قلبى فداء روحى ، روحى فداء ربّى ، آخر چون آتش وجد وى ساكن گشت ، او را پرسيدند كه هفت روز بى طعام و شراب بسر آوردى اين چه حالست ، گفت اى مسكين ، كسى كه او را با نام و ذكر دوست خوش بود ، طعام و شرابش كجا ياد آيد ، آن گه گفت :
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : جمال . ( 2 ) - نسخهء ج : السلام ( بدون واو ) .