ربوده و بجذبهء الهى مخصوص گشته ، ذكر را مىگويند كه او را گوش دار . اين هم چنان است كه گروهى در آرزوى بهشتاند و بهشت خود در آرزوى گروهى است ، و ذلك فى
قول النبى ( ص ) : انّ الجنّة تشتاق الى اربعة نفر : صائم رمضان و تالى القرآن و حافظ اللسان و مطعم السّغبان .
و
روى ان الجنّة لتشتاق الى سلمان .
آن مريد را ديده برين آمد كه :
« فَاذْكُرُونِي »
و مراد را اين نمودند كه
« أَذْكُرْكُمْ »
، مريد طالب ذكر است و ذكر طالب مراد ، مريد طالب وقتست و وقت طالب مراد ، مريد در طلب دلست و دل در طلب مراد ، ميدان نظر مريد عالم جعليّت است در غشاوت خلقيت ، ميدان نظر مراد هواى وحدانيّت است و فضاء « 1 » فردانيّت .
لقمان سرخسى و بو الفضل سرخسى دو پير بودند در عصر خويش فريد روزگار و يگانهء وقت ، هر دو در سماع بودند ، بو الفضل از دست خود رها شد ، بارى چند بگرديد همچون چرخى گردان ، آن گه به روى ديوار بر شد ، روى با لقمان كرد كه نيايى تا درين هواء جعليّت پروازى كنيم ؟ لقمان بانگ بر وى زد گفت نامردى مكن ، آفرينش ميدانى تنگ است ، پرواز ما را نشايد . اشارتى عظيم است بنقطهء جمع ، كسى را كه در دل آشنايى است و در جان روشنايى .
و در خبر مىآيد كه ايمان هفتاد و اند بابست ، كمتر بابى آنست كه از نهاد تو همتى سر بر زند كه دنيا و عقبى را به پشت پاى از يك سو اندازى ، چون اين خاشاك از پيش قدم تو بر داشتند جمال ايمان آن گه بر دل تو تجلّى كند كه :
« وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا »
همانست كه آن جوانمرد گفته :
جمال حضرت قرآن نقاب آن گه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرّد بيند از غوغا
«
الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ »
- مىگويد آن مؤمنان و جوانمردان كه صفت ايشان اينست خوشا عيشا كه عيش ايشانست ، امروز
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : قضاء .