بر آن بازار كرم منتظر ايستادهاند تا كى بود كه ركاب دولت اين جوانمردان با على عليّين رسانند و ايشان بطفيل اينان قدم در آن موكب دولت نهند كه
« عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ »
.
آن روز كه جنازهء جنيد برداشتند مرغى بيامد بر آن گوشهء نعش وى نشست ، مردمان دست بر وى مىفشاندند بر نمىخاست ، رويم گفت : آن مرغ از روى كرامت به زبان حال گفت دست از ما بداريد كه اين چنگ ما بمسمار عشق در گوشهء نعش او دوختهاند ، اين كالبد جنيد امروز نصيب كرّوبيانست ، اگر نه زحمت غوغاى شما بودى ، با ما باز وار درين هوا پرواز كردى - چون او را دفن كردند درويشى بر آن بالا شد و اين بيت بر گفت :
وا اسفى من فراق قوم * هم المصابيح و الحصون
و المزن و المدن و الرّواسى * و الخير و الامن و السّكون
لم يتغيّر لنا اللّيالى * حتّى توفتهم المنون
فكلّ نار لنا قلوب * و كلّ ماء لنا عيون
«
وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ »
از آنجا كه رموز عارفانست و فهم صادقان به زبان اشارت مىگويد ، چنانك ربّ العزّه در زمين تفاوت نهاد و بقاع آن مختلف آفريد و بعضى را بر بعضى افزونى داد همچنين در طينت سالكان تفاوت نهاد و قومى را بر قومى افزونى داد ، آنست كه ربّ العزّه گفت :
« انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ »
- جاى ديگر گفت :
« وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ »
و مصطفى ( ص ) گفت :
« الناس معادن » مردم همچون كانها است مختلف و متفاوت ، يكى زر و يكى سيم ، يكى نفط و يكى قير ، همچنين يكى را اعلى علّيين قدمگاه اقبال او ، يكى را اسفل السّافلين محلّ ادبار او ، يكى رضوان در آرزوى صحبت او ، يكى را شيطان ننگ از فعل او ، يكى جلال عزّت احديّت او را بدست عدل داد كه :
« نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ »
يكى الطاف كرم او را در پردهء عصمت گرفت كه :
« رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ »
چون ازين مقام برتر آيى ، يكى اسير بهشت ، يكى امير بهشت ، يكى بر مائدهء خلد با مرغ بريان و حور و ولدان ، يكى در حضرت عنديت آسوده بجوار رحمن ،