تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
قوله تعالى : «
المر »
سرّى است از اسرار محبت ، گنجى از گنجهاى معرفت ، در ميان جان دوستان وديعت دارند و ندانند كه چه دارند و عجب آنست كه دريايى همى بينند و در آرزوى قطره‌اى مىزارند ، اين چنانست كه پير طريقت گفت : الهى جوى تو روان و مرا تشنگى تا كى ؟ اين چه تشنگى است و قدحها مىبينم پياپى !
زين نادره تر كرا بود هرگز حال * من تشنه و پيش من روان آب زلال
عزيز دو گيتى ، چند نهان شوى و چند پيدا ، دلم حيران گشت و جان شيدا ، تا كى اين استتار و تجلّى ، آخر كى بود آن تجلّى جاودانى ، اشارتست اين كه دوستان را از انوار آن اسرار و روايح آن آثار امروز جز بويى نيست و جز حوصلهء محمد عربى ( ص ) سزاى آن عيان نيست ، اوّل اشارت فرا راه معرفت اهل خصوص كرد كه نظر ايشان بذات و صفات است و آن را عالم امر گويند ، آنكه راه معرفت عامهء خلق به خود پيدا كرد دانست كه نظر ايشان از محدثات و مكوّنات و عالم خلق در نگذرد ، گفت : «
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها »
آسمان و زمين و برّ و بحر و هوا و فضا عالم خلق است ، ميدان نظر خلايق و آن را نهايت پديد و جايز الزّوال است . اما عالم امر روا نبود كه آن را نهايتى بود ، كه آن واجب الدّوام آمد و مرد تا از عالم خلق درنگذرد ، بعالم امر راه نيابد . جوانمردانى كه نظر ايشان در عالم امر سفر كند ، ايشان اوتاد زمين‌اند ، چنانك اين كوه‌هاى عالم از روى صورت زمين را بر جاى دارد ، ايشان از روى معنى عالم را بپاى دارند ، فبهم يمطرون و بهم يرزقون ، اينست كه ربّ العالمين گفت : «
وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ »
از روى اشارت برمز اهل حقيقت مىگويد : هو الذى بسط الارض و جعل فيها اوتادا من اوليائه و سادة من عباده اليهم الملجأ و بهم الغياث . صد سال آفتاب از مشرق بر آيد و به مغرب فرو شود تا يكى را كحل حقيقت بميل عنايت در ديده كشند ، بو كه آن جوانمردان را بتواند ديد تا بيك ديدار ايشان سعيد ابد گردد ، و آن ماه رويان فردوس و حور بهشت كه از هزاران سال باز