تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
پير طريقت ازينجا گفت : اهل خدمت ديگرند و اهل صحبت ديگر ، اهل خدمت اسيران بهشت‌اند و اهل صحبت اميران بهشت ، اسيران در ناز و نعيم‌اند و اميران بار از ولّى نعمت مقيم‌اند . «
وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ »
محسن نه اوست كه بابتدا احسان كند ، محسن اوست كه پس از جفا احسان كند ، يوسف اوّل جفاء نفس خود ديد كه در زندان التجا بساقى كرده بود و گفته كه
« اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ »
پس خلاص خود از زندان بفضل و كرم حق ديد و آن را احسان شمرد گفت : «
أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ »
و هر چند كه بلاء چاه ديده بود آن را باز نگفت كه آن بلا در حق خود نعمت مىديد كه در چاه وحى حق يافت و پيغام ملك شنيد و جبرئيل پيك حضرت ديد . يقول اللَّه تعالى
« وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ »
پس آن محنت نعمت شمرد و آن بلا عين عطا ديد ازين جهت بلاء چاه ياد نكرد و حديث زندان كرد گفت : اللَّه تعالى با من نيكويى كرد كه سزاى ملامت بودم و با من كرامت كرد ، بدى ديد از من و بفضل خود رحمت كرد از زندان خلاص داد ، و پس از فرقت در از ميان گراميان جمع كرد ، آن همه از لطيفى و بنده نوازى و مهربانى خويش كرد ، «
إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ »
خداوندى است بلطف خود باز آمده بوفاء اميد داران ، بكرم خود در گذارندهء نهانيهاى بندگان و راست دارندهء كار ايشان در دو جهان .

12 - النوبة الاولى

( 12 / 111 - 101 ) قوله تعالى : «
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ »
خداوند من مرا از ملك اين جهانى بهره دادى ، «
وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ »
و در من آموختى دانستن سرانجام خوابها كه بينند ، «
فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
اى كردگار آسمان و زمين بنوى ، «
أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ »
تويى يار من درين جهان و در آن جهان «
تَوَفَّنِي مُسْلِماً »
بميران مرا بر مسلمانى ، «
وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ( 101 ) »
و مرا بنيكان رسان .