تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
حق نگرستى ، پس چون مشاهدهء يوسف از وى در حجاب شد ، مشاهدهء حق نيز از دل وى در حجاب شد ، آن همه جزع نمودن يعقوب و اندوه كشيدن وى بر فوت مشاهدهء حق بودند بر فوت مصاحبت يوسف ، و آن تحسر و تلهّف وى بر فراق يوسف از آن بود كه آئينهء خود گم كرده بود نه ذات آئينه را « 1 » مىگريست ، لكن مونس دل خويش را كه پس از آن نمىديد و بر فوت آن مىسوخت ، لا جرم آن روز كه وى را باز ديد بسجود در افتاد كه دلش مشاهدهء حق ديد ، آن سجود فرا مشاهدهء حق مىبرد كه سزاى سجود جز اللَّه تعالى نيست . قوله تعالى : «
إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ »
عجب آنست كه دارندهء آن پيراهن از آن هيچ بويى نيافت و يعقوب از مسافت هشتاد فرسنگ بيافت ، زيرا كه بوى عشق بود و بوى عشق جز « 2 » بر عاشق ندمد و نيز نه هر وقتى « 3 » دمد كه تا مرد پختهء عشق نگردد و زير بلاى عشق كوفته نشود اين بودى مرو را ندمد ، نبينى كه يعقوب در بدايت كار و در آغاز قصّه كه يوسف را از بر وى ببردند هنوز يك مرحله نارسيده كه او را در چاه افكندند ، نه از وى خبر داشت نه هيچ بوى برد و بعاقبت در كنعان از بوى يوسف خبر مىداد كه «
إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ »
و گفته‌اند يعقوب در بيت الاحزان هر وقت سحر بسيار بگريستى ، گهى بزارى نوحه كردى ، گهى از خوارى بناليدى ، گهى روزنامهء عشق باز كردى و سورهء عشق آغاز كردى ، گهى سر بر زانو نهادى ، گهى روى بر خاك نهادى دو دست بدعا برداشتى ، گهى بوى يوسف از باد سحر تعرّف كردى و به زبان حال گفتى :
بوى تو باد سحر گه به من آرد صنما * بندهء باد سحر گه ز پى بوى توام
از اينجا بود كه باد صبا روز فرج بوى يوسف بمشام وى رسانيد و يعقوب تقرّب كرد و هذا سنّة الاحباب مسائلة الدّيار و مجاوبة الاطلال و تنسم الاخبار من الرّياح ، و فى معناه انشدوا :
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : نه ذات آينه را كه گم كرده بود . ( 2 ) - نسخهء الف : بوى عشق بود جز . ( 3 ) - نسخهء الف : و نيز هر وقتى .