القميص ، «
عَلى وَجْهِ »
يعقوب ، «
فَارْتَدَّ بَصِيراً »
بعد ما كان ضريرا .
يهودا به كنعان رسيد و پيراهن بر روى پدر افكند و گفت : البشارة انّ الملك العزيز هو ابنك يوسف - اى پدر ترا بشارت باد كه يوسف به مصر ملك است و عزيز و اين پيراهن وى است ، يعقوب پيراهن وى ببوسيد و بر چشم نهاد ، چشمش روشن گشت ، و گفت اى پسر يوسف را بر چه دين يافتى ، گفت بر دين اسلام ، يعقوب گفت :
الحمد للَّه الآن تمّت النّعمة . مىگويند آن پيراهن بعد از يوسف نزد افرائيم بن - يوسف بود و تا بروزگار هارون مانده بود و بعد از آن كس نداند كه كجا شد .
«
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ »
من حياة يوسف لاخبار ملك الموت ايّاى و انّ اللَّه يجمع بيننا و قيل انّى اعلم من صحة رؤيا يوسف . و قيل اعلم من بلوى الانبياء و نزول الفرج ما لا تعلمون ، پس برادران يوسف از پدر عذر خواستند و بگناه خويش معترف شدند گفتند : «
يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا »
سل اللَّه لنا مغفرة ما ارتكبنا فى حقّك و حقّ ابنك انّا تبنا و اعترفنا بخطايانا .
«
قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي »
اخّره الى سحر ليلة الجمعة لانّه افضل اوقات الدّعاء . و قيل معناه حتّى استأذن ربّى فى الاستغفار لكم خشى ان يقال له ما قال لنوح حين دعا لابنه الغريق ، و قيل قال لهم تحلّلوا اوّل الامر من يوسف ثمّ استغفر لكم ربّى ، «
إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »
. - چون يهودا به كنعان آمد و پيراهن آورد بعد از آن بسه روز برادران ديگر رسيدند « 1 » و جهاز آوردند ، ساز سفر و برگ راه كه يوسف فرستاده بود با دويست راحله ، و در خواسته كه كسان شما ، خرد و بزرگ شما ، همه بايد كه بيائيد . ايشان همه كارسازى راه كردند و هر چه در خاندان يعقوب مرد و زن ، خرد و بزرگ بيرون شدند ، هفتاد و دو كس بودند .
و آن روز كه اسرائيليان و نژاد ايشان با موسى از مصر بيرون آمدند هزار هزار و ششصد هزار بودند «
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ »
فى الآية تقديم و تأخير ، التأويل :
فلمّا دخلوا قال ادخلوا مصر و آوى اليه ابويه و رفعهما على العرش ، چون يعقوب و كسان
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : بسه روز ديگر برادران ديگر آمدند .