تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
در فوات آن نماند ، دريافت آن را درمان نه ، و با پس آوردن آن ممكن نه ، و اگر « 1 » گويى امروز تدارك كنم امروز را خود حقّى است كه جز حقّ خويش را در آن جايگير « 2 » نه ، با تو جز ازين « 3 » نماند كه گويى
« يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ »
و ربّ العزّة آن كند كه خود خواهد ، اگر بيامرزد فضل آن دارد ، و فضل از وى سزا است ، و اگر عقوبت كند بعدل كند ، و عدل وى راست . امّا روز مشهود اين روز است كه تو در آنى ، اگر خود را دريابى و عمل كنى ، و سفر آخرت را زادى برگيرى ، و مقام رستاخيز را عدّتى بسازى ، وقت آن يافته‌اى بغنيمت‌دار ، و ببيدارى و هشيارى كار خود بساز پيش از آنكه روز بسر آيد ، و وقت در گذرد و كوش « 4 » تا امروز از دى ترا به بود كه مصطفى ( ص ) : گفته مغبون كسى است كه دى و امروز او را يكسان است « من استوى يوماه فهو مغبون » . و روز مورود روز فرداست ، نگر تا انديشهء آن نبرى ، و دل در آن نبندى ، و وقت خويش بامّيد فردا ضايع نكنى كه فرداى ناآمده در دست تو نيست ، و باشد كه خود در شمار عمر تو نيست ، ميگويد كه :
گفتى بكنم كار تو بنوا فردا * آن كو كه ترا ضمان كند تا فردا
مصطفى ( ص ) فرا عبد اللَّه عمر گفت « كن فى الدنيا كانّك غريب او عابر سبيل وعد نفسك فى الموتى « 5 » و اذا اصبحت نفسك فلا تحدثها بالمساء و اذا امسيت فلا تحدّثها بالصباح و خذ من صحتك لسقمك و من شبابك لهرمك و من فراغك لشغلك و من حياتك لوفاتك فانك لا تدرى ما اسمك غدا » . و روز موعود روز مرگ است آخر روزگار و هنگام بار ، عمر به آخر رسيده ، و جان بچنبر گردن مانده ، و در غرقاب حيرت افتاده ، و آب حسرت گرد ديده در آمده ، و آن روى ارغوانى زعفرانى گشته .
سر زلف عروسان را چو برگ نسترن يا بى * رخ گلرنگ « 6 » شاهان را چو شاخ زعفران يا بى
هشيار كسى بود كه آن روز را پيوسته برابر چشم خويش دارد و يك ساعت از ياد كردن آن نياسايد ، مصطفى ( ص ) گفت : « ان اكيسكم اكثركم للموت ذكرا
هامش
( 1 ) - و گر ( ج ) . ( 2 ) - جاى گير . ( الف ) ( 3 ) - جذ زين ( الف ) . ( 4 ) - بكوش ( ج ) . ( 5 ) - من اصحاب القبور ( ج ) . ( 6 ) - گل رنگ ( الف )