كذلك ، اگر اللَّه خواستى « 1 » خلق همه مسلمانان بودندى « 2 » بر دين راست و ملت درست . همانست كه جاى ديگر گفت :
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى
اگر اللَّه خواستيد همه را راه نموديد و هدايت داديد لكن نخواست و اين حكم در ازل نكرد كه ايشان را مختلف آفريد بر ملّتها و دينهاى پراكنده « 3 » جدا جدا خواهند بود از جهودى و ترسايى و گبركى .
إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ
الا من عصم ربك برحمته فهداه الى الايمان فانه ناج من - الاختلاف بالباطل ، مگر كسى كه اللَّه برحمت خويش او را ازين اختلاف باطل معصوم دارد ، و او را به راه حقّ و دين اسلام راه نمايد ، آن گه گفت :
وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ
يعنى - اهل الاختلاف للاختلاف و اهل الرحمة للرحمة ، خلق كه آفريد اختلاف را و رحمت را آفريد ، قومى رحمت را آفريد ، نيكبختاناند سزاى بهشت ، قومى اختلاف باطل را آفريد ، بدبختاناند سزاى دوزخ ، ايشان را چنين آفريد تا درست شود آنچه گفت :
فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ
وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ
اى - حكمه السابق فى اهل النار انه يملأ جهنم
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ
اى - منهما لا من احدهما و ليس ذلك للاحاطة ، و قيل : من عصاة الجنّة و الناس اجمعين فيكون للاحاطة .
وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ
كلا منصوب بنقصّ
ما نُثَبِّتُ
موضعه نصب لانه بدل عن كلّ ، يعنى -
نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ
و نقوى به قلبك فتطيب به و تصبر صبرهم ، اى - فلا تجزع من تكذيب قومك و اسلك سبيل الرسل قبلك فى الصّبر على امر ربك . ميگويد : اى محمد قصههاى پيشينيان ، و آئين رفتگان و اخبار پيغامبران ، بر تو خوانديم تا بدانى كه آن پيغامبران همه بر بلا و اذاى قوم خويش چون صبر كردند و در آخر نصرت و قوّت ما چه ديدند آن را كرديم و بر تو قصهها خوانديم تا دل قوى دارى و از اذاى دشمنان و طعن بيگانگان بس ننالى و بر تكذيب ايشان صبر كنى و گوش بنصرت دارى كه ما در ازل حكم كردهايم كه پيغامبران خود را نصرت دهيم
إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا
وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
و در بيان اين قصهها حجت روشن است ، و دلالت تمام بر صحت نبوت و صدق رسالت
هامش
( 1 ) - خواستيد ( الف ) .
( 2 ) - بوديد ( الف )
( 3 ) - پركنده ( الف )