تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
بى ادام چون خورند ؟ خلق مىپنداشتند كه او طعام وابلا مىخورد ، خود ندانستند كه و ارضا مىخورد ، و خود رضا ميجويد كه در منازل دوستى منزلى برتر از منزلت رضا نيست ، و ثمره‌اى بزرگوارتر از ثمرهء رضا نيست . و ذلك قوله :
وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ

4 - النوبة الاولى

( 11 / 48 - 37 ) قوله تعالى - :
وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا
و كشتى كن بر ديدار دو عين ما و به پيغام ما ،
وَ لا تُخاطِبْنِي
و با ما سخن مگوى ،
فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا
در كار قوم بشفاعت كردن يا مهلت خواستن ،
إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ ( 37 )
كه ايشان به آب كشتنىاند .
وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ
و كشتى ميكرديد « 1 » ،
وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ
و هر گاه كه بر گذشتيد « 2 » برو ،
مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ
گروهى از قوم او ،
سَخِرُوا مِنْهُ
افسوس ميكردند برو
قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا
[ نوح ] گفت : اگر مى افسوس « 3 » داريد از ما
فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ
ما هم افسوس داريم هنگامى از شما چنان كه شما افسوس ميداريد از ما
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ
آرى آگاه شويد كه آن كيست كه عذاب آيد و رسد به او عذابى كه رسوا كند او را
وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ ( 39 )
و [ بدانيد ] كه آن كيست كه فرو آيد از خداوند برو عذابى پاينده جاودانه
حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا
[ افسوس ميكردند برو ] تا آن گه كه فرمان ما آمد ،
وَ فارَ التَّنُّورُ
و از تنور تافته آب برجوشيد ،
قُلْنَا احْمِلْ فِيها
[ نوح ] را گفتيم بر گير در كشتى ،
مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ
از هر چيز كه وى را جفت بود نرينه‌اى و مادينه‌اى
وَ أَهْلَكَ
و كسان خويش ،
إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ
مگر او كه سخن حقّ بكفر وى در ازل برفت ،
وَ مَنْ آمَنَ
و هر كه گرويده است [ در كشتى نشان ]
وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ ( 40 )
و بنگرويد با او مگر اندكى .
وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها
[ اللَّه ] گفت : در نشينيد در كشتى [ و بگوئيد ]
بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها
بنام خدا راندن آن و بازداشتن آن ،
إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ( 40 )
[ و گوى ] « 4 » خداى من براستى كه گناه آمرز است مهربان .
هامش
( 1 ) - ميكردى ( ج ) ( 2 ) - برگذشتى ( ج ) ( 3 ) - افسوس ميداريد ( ج ) ( 4 ) - و بگو ( ج )