از روى اشارت بر ذوق جوانمردان طريقت ميگويد : فردا ساكنان حظيرهء قدس و ملوك مقعد صدق و اشراف درجات عليّين ايشان خواهند بود كه امروز حلقهء فرمان ما در گوش بندگى دارند ، در سراى اخبات آرام گرفته ، در شاهراه رضا به حكم بندگى گوش بفرمان داشته ، و از راه معارضه برخاسته . گفتهاند : حقيقت بندگى دو خصلت است :
آن كنى كه او پسندد ، و آن پسندى كه او كند ، اى مسكين ، نمرود طاغى در كافرى يك بار « 1 » تير انكار در روى ايمان زد ، تو در مسلمانى به روزى چندين بار تير انكار و اعتراض بر روى احكام تقدير زنى ، صفت « 2 » بندگيت كجا درست آيد ، رضا و تسليم چون بود ؟
بندگى آنست كه در كوى حقيقت كمر وفا بر ميان بندى ، و دست در بند شريعت دهى ، كه تا دست در بند مىبود هرگز بگشادن كمر نرسد تو بندهاى و راه آزادان ميروى ، تو بندهاى و مراد خداوندان ميجويى ، بنده هرگز چون خداوند نبود ، آزادى و بندگى هر دو بهم نيايند .
راحت مشرّقة و رحت مغرّبا * و متى التقاء مشرّق و مغرّب
اينست كه ربّ العالمين ميگويد :
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا
نابيناى بحقيقت اوست كه نه ديدهء عبرت دارد ، تا از روى استدلال بآيات آفاق نظر كند ، نه دل فكرت دارد تا در آيات انفس تأمّل كند ، نه بصيرت حقيقت دارد تا بنور فراست مكاشفات اسرار غيبى بيند ، و بيناى بحقيقت اوست كه بعلم اليقين شواهد افعال نگرد . كه
أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
باز به عين اليقين حقائق صفات بيند كه
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
باز به حق اليقين جلال ذات بيند . كه
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ
علم اليقين به شرط برهانست ، عين اليقين به حكم بيانست ، حق اليقين بنعت عيانست ، علم اليقين مؤمنان راست ، عين اليقين پيغامبران راست ، حق اليقين مصطفى راست ( ص ) ، از آن است كه عالميان با خبراند و او باعيان . همهء عالم صدفاند و او جوهر ، همهء عالم طفيلاند و او مقصود .
گرنه سبب تو بودى اى درّ خوشاب * آدم نزدى دمى درين كوى خراب
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ
الآية . آوردهاند كه نوح ( ع ) روزى بسگى
هامش
( 1 ) - يك بار ( ج )
( 2 ) - صفت در ( ج ) نيست