بنشانى ، و فردا را وعدهء وصال و ديدار دهى ، پس بدانكه تنى چند ازين مهجوران عدل ما ، و رنجوران داغ قطيعت ما ، شنيدن آن مىنخواهند كه ذوق آن نميدانند ، و حوصلهء آن ندارند ، و آن گه از تو ترك آن مىدرخواهند آن را مىبگذارى ، و بر اميد صلاح و ايمان ايشان مراد ايشان مىجويى ، مكن اى محمد ، مراد ايشان مجوى ، و دل در ايشان مبند ، كه ما ايشان را در ازل برانديم ، و داغ حرمان و خذلان بر ايشان نهاديم .
اى سيد ايشان ترا دشمنان و بد خواهانند اگر سخنى بطعن گويند يا تعنّتى جويند دل خويش بتنگ ميار ، و اگر ايمان نيارند غم مخور ، ايشان خبيثاند و حضرت عزّت ما پاك است جز پاكان را به خود راه ندهد « ان اللَّه تعالى طيب لا يقبل الا الطيب » هر كه نه آن ما است اگر چه عين طهارت است او را پليد دان چه آدمى و چه سگ . يقول اللَّه عزّ و جلّ :
إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ
و هر كه آن ما است اگر چه عين نجاست است او را پاك شمر چه آدمى و چه سگ . يقول اللَّه تعالى :
وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ
سگى بر وفاى دين قدمى برداشت ما جبرئيل را به خدمت او فرستاديم ، و در دنيا با آن جوانمردان بداشتيم ، و از آفات نگه داشتيم ، نجاست او به طهارت برداشتيم ، در دنيا با ايشان ، و در غار با ايشان ، و در قيامت با ايشان ، و در بهشت با ايشان . پس بندهء مومن كه هفتاد سال بر بساط اسلام بوده و ذوق ايمان چشيده و قدم بر قدم رسول نهاده و خداوند عالم او را پاك خوانده ، و مهر خود در دل وى نهاده ، كجا روا دارد كه در قيامت او را نوميد كند .
ما را بمران چو سايلان از در خويش * بنگر صنما كه عاشقم يا درويش
مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها . . .
الآية - من قنع منّا بالدّنيا مع دناءة صفتها ما ضننّا عليه بإمتاع ايّام ، لكن يعقب ارى كمالها شرى زوالها و يتلوا طعم عسلها سم حنظلها . هر كه از ما دنيا خواهد دنيا از وى دريغ نيست لكن از آخرت درماند و آن دنيا با وى هم بنماند .
در آثار بيارند كه هر كه روى در دنيا دارد پشت بر خداى دارد و پشت بر خداى داشتن آنست كه پيوسته بانديشهء دنيا خسبد ، و بر انديشهء دنيا خيزد ، و اوقات وى بدان مستغرق بود ، نداند آن مسكين كه اين دنيا متاع الغرور است ، و بساط لعب