تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
تو بر تو كه ما را بوصال خود رسانى .
الر
الالف يؤلّفهم على نعمه و يامرهم بالتوحيد ، و اللام يلومهم على تخلفهم و يأمرهم بالتجريد ، و الراء يرفقهم بلطفه و يحملهم على التفريد ، الف خلق را با نعمت منعم مألوف ميگرداند ، آن گه ايشان را و امنعم ميخواند ، كه بنعمت چه نازيد ، راز ولىنعمت خواهيد ، با نعمت آرام چه گيريد ، دلارام مهين جوييد ، مهرهء مهر فانى تا كى زنيد ، دست در چنگ وصل لم يزل زنيد . پير طريقت گفت : الهى ! گاه مىگويى كه فرود آى ، و گاه مىگويى كه گريز ، گاه فرمايى كه بيا ، و گاه گويى كه پرهيز ، خدايانشان قربت است اين ؟ يا محض رستاخيز ؟ هرگز بشارت نديدم تهديد آميز ، اى مهربان بردبار ، اى لطيف و نيك يار ، آمدم و درگاه خواهى بناز دار ، و خواهى خوار .
اللَّه يعلم اننى بك واجد * ما ان اريد على هواك بديلا
و اللام يلومهم على تخلفهم و يامرهم بالتجريد - لام ايشان را ملامت مىكند كه هان تا بنگارستان و بوستان مشغول نشويد ، كه آن گه از دوستان واپس مانيد ، و به ايشان در نرسيد . در خبر است كه سير و اسبق المفردون . و اللَّه عزّ و جلّ يقول :
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
« را » اشارت است برهاشدن جوانمردان ، از خويشتن بسان والهان در ميدان هيمان ، تا خود كجا فرا راه « 1 » آيند ، و ازين درياى مغرق كجا واكران « 2 » افتند ، و شب انتظارشان كى بسر آيد ، و صبح دولت از افق سعادت كى پديد آيد . پير طريقت گفت : حقيقت اين كار همه نياز است ، حسرتى بىكران ، و دردى مادر زادست ، در آن هم ناز است و هم گداز است ، هم رستخيز نهان ، و هم زندگانى « 3 » جاودان است بىقرارى دل واجدان است ، بلاى جان مقربان است ، حيرت علم محققان است ، احتراق عشق عارفان ، و هيمان قصد دوستان و سرگردانى جوانمردان « 4 » است سرگردانى ايشان درين راه چنان است ، كه كسى در چاهى بى قعر افتد ، هر چند كه
هامش
( 1 ) - للل ( ج ) . ( 2 ) - با كران ( ج ) . ( 3 ) - زندگى ( الف ) . ( 4 ) - جوان مردان ( الف ) .