او اذا قرب . و قومى گفتند : امارات و دلائل عذاب ديدند و در آن حالت توبه كردند باخلاص و صدق و زبان تضرّع بگشادند و [ دعا كردند ] « 1 » تا ربّ العزّة آن عذاب كه دليل آن ظاهر بود از ايشان بگردانيد و مثال اين بيمارست كه بوقت بيمارى چنان كه اميد بعافيت و صحت ميدارد و از مرگ نمىترسد توبت كند ، توبت وى در آن حال درست بود ، اما چون مرگ بمعاينه ديد و از حيات نوميد گشت ، توبهء وى درست نباشد كه ميگويد جل جلاله :
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
تواريخيان گفتند : يونس پيغامبر مسكن او موصل بود و خانهء او نينوى ، ما در وى تنخيس « 2 » نام بود و پدر وى متى ، و موصل از آن خوانند كه شام به عراق پيوندد ، رب العالمين يونس را فرستاد بقوم وى و ايشان را دعوت كرد بدين اسلام ايشان سرباز زدند و رسالت وى قبول نكردند ، يونس گفت : اكنون كه مرا دروغ زن ميداريد و رسالت ما قبول نميكنيد ، بارى بدانيد كه بامداد شما را از آسمان عذاب آيد و آن گه سه روز آن عذاب در پيوندد . ايشان با يكديگر گفتند : يونس هرگز دروغ نگفته است اين يك امشب او را بيازمائيد بنگريد كه امشب از ميان ما بيرون شود يا نه ، اگر بيرون شود و بر جاى خويش نماند پس بدانيد كه راست ميگويد . بامداد چون او را طلب كردند نيافتند كه از ميان ايشان بيرون شده بود ، دانستند كه وى راست گفت ، همان ساعت امارات و دلائل عذاب پيدا گشت ، ابرى سياه بر آمد ، و دخانى عظيم در گرفت ، چنان كه در و ديوار ايشان سياه گشت ، ايشان بترسيدند ، و از كردها و گفتهاى خويش پشيمان شدند ، و رب العزّة جلّ جلاله در دلهاى ايشان توبت افكند همه بيك بار بصحرا بيرون شدند ، مردان و زنان و كودكان و چهار پايان نيز بيرون بردند ، و پلاسها در پوشيدند ، زبان زارى و تضرّع بگشادند ، و به اخلاص و صدق اين دعا گفتند : يا حىّ حين لا حىّ يا حى محيى الموتى يا حىّ لا إله الا انت . فعرف اللَّه صدقهم فرحمهم و استجاب دعاءهم و قبل توبتهم و كشف العذاب عنهم ، و كان ذلك يوم عاشوراء . و كان يونس قد خرج و اقام ينتظر العذاب فلم ير شيئا و كان من كذب و لم يكن له بيّنة قتل ، فقال يونس : كيف ارجع الى قومى و قد كذبتهم ، فذهب مغاضبا لقومه و ركب السفينة . فذلك قوله :
هامش
( 1 ) - منحصر به نسخه الف است
( 2 ) تنحيس ( ج )