مذهب خويش تقويت ميداد ، اعتقاد قدرى آنست كه فعل وى توان وى است ، مقدور وى نه مقدور حقّ . آن قدرى ميوهاى از درخت بگرفت گفت : ا ليس انا فعلت هذا ؟
نه كردهء من است اين فعل ، نبينى كه من كردم و توان منست ؟ سنّى گفت : اگر تو كردى و تو گسستى ، چنان كه بگسستى بپيوند ، و بجاى خويش باز بر . آن قدرى درماند و مسئله تسليم كرد . قال ابن عطاء فى قوله :
يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ
قال : يبدؤا باظهار القدرة فيوجد المعدوم ، ثمّ يعيده فيبقى بابقائه ، فلذلك عظم حال العارف و دليله قوله :
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ
الآية . حق نامى است از نامهاى خداوند جلّ جلاله . تفسير آنست كه وى براستى خدا است و بخدايى سزاست و به قدر خود بجا است ، بوده و هست و بودنى همه رفتنىاند و وى باقى ، موجود دل دوستان ، مشهود جان عارفان ، نه تغيّر پذير نه حال گرد ، بسزاوار خدايى را جاودان . و بر لسان اهل طريقت اين نام حق بسيار رود از آنكه اين طايفه از شهود افعال به شهود صفات پيوستند آن گه از شهود صفات با شهود ذات افتادند ، اوّل نظارهء صنع كردند ، پس از صنع در گذشتند ، نظارهء صفات كردند . باز نظارهء صفات بگذاشتند ، نظاره ذات كردند .
نظاره صنع را گفت :
أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
نظارهء صفات را گفت :
وَ ما تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ
الآية . نظاره ذات را گفت :
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ
و مصطفى ص » در نظارهء فعل گفته :
اعوذ بعفوك من عقابك .
و در نظارهء صفات گفته :
اعوذ برضاك من سخطك ،
و در نظارهء ذات گفته :
اعوذ بك منك .
آن گه از ديدن خود نيز در گذشت ، از صفات خود مجرّد گشت ، از مقام فنا نفس زد گفت :
لا احصى ثناء عليك .
باز قدم بر تر نهاد بر مقام بقا از حقيقت افراد نشان داد گفت :
انت كما اثنيت على نفسك
اوّل مقام استدلال است ديگر مقام افتقار است ، سيوم مقام مشاهده ، چهارم مقام حياة ، پنجم مقام بقا .
پير طريقت برموز اين معانى اشارت كرده و گفته : اى رستاخيز شواهد و استهلاك رسوم عارف بنيستى خود زنده است اى ماجد قيوم همه در آرزوى ديداراند