تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
كه يا موسى اللَّه ميگويد در مجلس تو صاحب درد و خداوند دل همان يك مرد بود كه از بهر ما بمجلس تو حاضر آمد ، تو بانگ بر وى زدى هر چند عزيزى و كليمى امّا سرّى كه ما در زير گليم سياه نهاده‌ايم تو نبينى ، آن اشتياق جمال ما باشد كه دوستان را در تواجد آرد ، تقاضاى جمال ما بود كه دلهاشان در عالم خوف و رجا و قبض و بسط كشد .
وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ
. هر ديده كه از دنيا پر شد ، صفت عقبى در وى نگنجد . و هر ديده كه صفات عقبى در وى قرار گرفت ، از جلال قرب ما و عزّ وصال ما بى خبر بود ، نه دنيا و نه عقبى بلكه وصال مولى . آه كجاست همّتى كه « 1 » از دنيا كجاست مرادى مه از عقبى اشتياقى بديدار مولى كجاست صاحب دولتى تا از جاه بشريّت خود برآئيم و دست در فتراك آن صاحب دولت زنيم بو كه روزى بمراد رسيم .
گر ز چاه جاه خواهى تا برائى مردوار * چنگ در زنجير گوهردار عنبر بار زن
يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ
باش تا فرداى قيامت كه دوستان بنور معرفت بر مركب طاعت فرا بساط انبساط روند و در مقام شهود بنازند ، گروه گروه و جوق جوق ، چنان كه اللَّه گفت :
نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً
و در هر منزل كه پيش آيد جوقى فريشتگان به حكم فرمان ، بسلام مىآيند و بناز و نعيم جاودان بشارت مىدهند . اينست كه گفت :
وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ
و عاصيان امّت احمد در آن صحراء محشر و مقام رستاخيز ، بعرض گاه حساب بازداشته ، سابقان بنور طاعت از پيش رفته و عاصيان بگران بارى معصيت تنها مانده ، آخر رحمت اللَّه ايشان را دست گيرد ، و بر تنهايى و درماندگى ايشان ببخشايد ، بنداى كرامت گويد : عبادى چون اين خطاب عزّت و نداى كرامت بنعت رحمت به گوش ايشان رسد ، جان ايشان بياسايد و روح و ريحان در دل ايشان گشايد ، گويد : عبادى ،
إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فاكِهُونَ
لا يتفرغون اليكم و اصحاب النّار من شدة العقاب لا يرقّون لكم ، معاشر المساكين سلام عليكم كيف انتم ان كان اشكالكم و اصحابكم سبقوكم واحد منهم لا يهديكم فانا اهديكم . ان عاملناكم بما تستوجبون فاين الكرم .
نحن اذا فى الجفاء مثلهم * اذا هجرنا هم كما هجروا
چون رأفت و رحمت حقّ بايشان رسد وحشت و معصيت به آب رحمت از ايشان
هامش
( 1 ) نه ( نسخه الف )