النوبة الثالثة
قوله تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
، هم فرمانست و هم تشريف و هم تهنيت ، فرمان خدا ، تشريف بسزا ، تهنيت زيبا ، فرمانى مهربار ، تشريفى دلدار ، تهنيتى بزرگوار . مىفرمايد تا بنده را به خود نزديك كند ، تشريف ميدهد تا رهى ، دل بر مهر وى نهد ، تهنيت مىكند تا صحبت وى جويد ، كار آن رهى دارد كه در دل مهر وى دارد ، از حقّ برو خورد ؛ كه دلى زنده دارد ، يادگار كسى پذيرد كه از حقّ تشريفى دارد ، با جهان و جهانيان روزگار بيگانهوار گذارد .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
نداى كرامت است و نواخت بينهايت ، نداى حق را هفت اندام بنده گوش است ، و در تجلّى وى غمان دو گيتى فراموش است ، نداى كرامت فرا پيش داشت تا بسماع آن كرامت كشيدن بار حكم بر بنده آسان شود ، حكم چيست ؟
اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
بتقوى ميفرمايد و در تقوى صدق ميفرمايد ، تقوى مايهء اسلام است و صدق كمال ايمان ، تقوى بدايت آشنايى است و صدق نشان دوست دارى ، تقوى رأس المال عابدان است و صدق نور معرفت را نشان ، تقوى ره روان عالم شريعت را است ، صدق درد زدگان عالم طريقت راست . كسى كه صاحب دولت تقوى گردد و جمال صدق او را روى نمايد نشانش آنست كه كلبهء وجود خود را آتش در زند ، كشتى خلقيّت بدرياى نيستى فرو دهد ، فرزندان را يتيم كند ، اقرباء و عشيرت را بدرود كند ، باطن خود را از عادات و رسوم طهارت دهد ، ظاهر بر نور شرع آراسته و سرائر از محبّت حقّ ممتلى گشته ، دل از محبّت دنيا و سر از طمع عقبى خالى كرده ، نه دنيا و نه اهل دنيا را با او پيوندى ، نه با عقبى او را آرامى .
از دو گيتى ياد كردن بيگمان آبستنيست * گر همى دعوى كنى در مردى ، آبستن مباش
نيك بودى ، از براى گفت و گويى بد مشو * مرد بودى ، از براى رنگ و بويى زن مباش
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ . . .