با عدم و حقيقت صافى شده منّى عاريت كشته :
آشوب جهان همه حديث من و تو * بگذار مرا همه جهان گلشن تو
التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ . . .
صفت مؤمنان است و سيرت آشنايان و آئين دوستان .
پسينان اين گيتى پيشوايان آن گيتى ، گواهان انبياء و شفعاء خلق ، سادات دنيا و دوستداران دين ، و دوست داشتگان حقّ ، طبقات ايشان درين آيت بنظام پسنديده ياد كرد و ايشان را بر آن ستوده و بدان گواهى داده و ابتدا كه كرد بدون ترين ايشان كرد . نخست فروتران را ياد كرد : تائبان و از گنه بازگشتگان ، تا خجل نمانند دل گيرند و اميد تازه دارند ، گفت :
التَّائِبُونَ
، از گناه باز گشتگاناند ، عذر دهان و پشيماناناند .
الْعابِدُونَ
پرستگارانند امر گزاراناند خدمت ورزاناند .
الْحامِدُونَ
ستايندگان آزادى كنندگاناند ، ثناگوياناند .
السَّائِحُونَ
حاجياناند روزهداراناند علم جوياناند .
الرَّاكِعُونَ
متواضعاناند خدمتكاراناند در فرمان بردارى به پيرى رسيدگاناند .
السَّاجِدُونَ
نماز كنندگاناند . متضرعاناند . جلال مرا روى بر خاك نهندگاناند .
الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ
خلق را بدين فرمايندگاناند . مؤذّنان و با طاعت خوانندگاناند . متناصحان و يكديگر را پند دهندگاناند .
وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ
سلطانان دادگراناند مذكّران و خلق از شر فرود آرندگاناند . و بجان و دل آن را پذيرندگاناند .
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
بشارت ده مؤمنانرا كه هر چه از ايشان تقصير است بىنيازى من برابر آنست و هر چه از ايشان ناپسند است مهربانى من بر سر آنست و هر چه رهى را اميد است فضل من برتر از آنست . بشارت ده مؤمنانرا كه چون ايشان را ميگزيدم عيب مىديدم ، نپسنديدم تا بيشر بنهانها وارسيدم ، رهى را به بىنيازى خود چنان كه بود خريدم . قال ابن عطاء : لا تصح العبادة الّا بالتوبة و لا التوبة الا بالحمد على ما وقعت عليه من طريق التوبة ، و لا يصح الحمد الا بمداوة السياحة و الرياضة ، و لا هذه المقامات و المقدمات