جوهر كرا تابان است ، آن را كه عنايت معلوم است . گله برخاست ، ابتداء به برّ كى كرد ، و از آغاز ، اين كار كه خواست . درخت مهر كه كشت ، و سراى دوستى كه آراست . پس با چندين لطف ، اين بد انديشى چراست . روز خريدارى عيب ميديد و گفت كه رواست .
الهى ! اين همه شادى از تو بهرهء ما است چون تو مولى كراست ؟ و چون تو دوست كجا است و به آن صفت كه تويى از تو خود جز اين نرواست ، و تا مىگويى كه اين خود نشانست و آئين فرد است ، اين پيغام است و خلعت برجاست ، صبر را چه روى و آرام را چه جاست .
روزى كه سر از پرده برون خواهى كرد * دانم كه زمانه را زبون خواهى كرد
گر زيب و جمال ازين فزون خواهى كرد * يا رب چه جگرهاست كه چون خواهى كرد
فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ . . .
اين باز تشريفى ديگر است و تخصيصى ديگر . ميگويد شاد بيد رهيگان من ، بنازيد در معاملت كه كرديد با من ، رامش كنيد بنام من ، بياسائيد بنام و نشان من ، كسى كه بيعى كند ، همه شادى وى ببهاى مبيع بود ، هر چند كه ثمن نيكوتر و افزونتر ، شادى وى بيشتر ، رب العالمين نگفت بثمن كه يافتيد شادى كنيد ، بل كه به بيع كه با من كرديد و معاملت كه با من در گرفتيد شادى كنيد . چه غم دارد او كه وى را دارد ، كرا شايد آنكه قرب وى را نشايد ؟
در زبور داود است : اى پسر آدم ، چرا وا غير من دوستى گيرى كه سزاى دوستى منم ، چرا نه با من بازار كنى كه جواد و مفضل منم ، چرا با من معاملت نگيرى كه بخشندهء فراخ بخش منم ، يا تجار الدنيا ربح الدنيا يفنى و ربحى يبقى :
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ
،
وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ
بيعى كه در ازل خود كرد و ما نكرديم ، بنام ما باز كرد و به ما باز خواند كه آن بيع كه من كردم شما كرديد . هم چنان كه مصطفى را گفت :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
اشارت است بنقطهء جمع و تحقيق تفريد . نسيم ازل دميده و برق يگانگى درخشيده و رهى را از دست آب و خاك ربوده دوگانگى