تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
ربحتم فلكم و ان خسرتم فعلىّ . يا بنى آدم ما خلقتكم لا ربح عليكم انما خلقتكم لتربحوا على . رب العالمين در ازل پيش از وجود بنده ، بنده را بخريد . خود بايع بود و خود مشترى . خود فروخت و خود خريد ، و در شرع مصطفى روا نيست كه در معاملت ، بايع و مشترى يكى بود ، مگر كه پدر باشد ، كه از شرط شفقت و انتفاء تهمت و كمال مهربانى و مهر ابوّت ، او را رواست ، پس چه گويى در خدا كه رأفت و رحمت وى در بنده بيش از آنست ، و مهربانى وى بىكران است و مهر وى افزون از آن است ، چون در حق پدر رواست ، در حق خالق مهربان اوليتر و تمامتر ، و انگه دانست رب العزة كه بنده ، بد خوى و بد عهد و بىوفاست و بوقت بلوغ اعتراض كند آن راه اعتراض بوى فروبست كه نفسى پر عيب و پر آفت خريد ، ببهشتى پر ناز و پر نعمت . نفسى كه محل شهوات و بليات است ، ببهشتى كه قرب حق را مراتب و درجات است ، و در معاملات شرعى جايى كه ثمن بر مبيع بيفزايد راه اعتراض در آن بسته شود . و آن گه نفس خريد و قلب نخريد از بهر آن كه قلب دل است و دل بر محبت و مهر حق وقف است و بر وقف ، خريد و فروخت روا نبود . و نيز شرط مبايعت تسليم است ، آنچه تسليم وى ممكن نيست ، در شرع ، بيع و شرى در آن روا نيست . مرغ بر هوا و ماهى در دريا نفروشند ، كه تسليم آن آسان نيست . حال دل بنده همين است و تسليم آن ممكن نيست ، تا رب العزة ميگويد
يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
. قال النصر آبادى : اشترى منك ما هو صفتك و القلب تحت صفته فلم يقع عليه المبايعة . قال النبى ( ص ) : قلب ابن آدم بين اصبعين من اصابع الرحمن . و گفته‌اند نفس دربان دل است بجاى چاكر ايستاده رعيت‌وار در خدمت ، و دل در محل شهود است ، محمول ربوبيت ، سلطان‌وار همى راند ملكت ، پس چون نفس كه چاكر است قيمت وى بهشت آمد با خزائن نعمت چگويى دل را با آن همه زلفت و قربت . قيمت وى چه باشد مگر جوار حضرت عزت و دوام مشاهدت و رؤيت . پير طريقت گفت جوهرى است بر خاك افتاده ميان راه ، عالم از قيمت آن جوهر ناآگاه ، صاحب دولتى بسر آن رسيد ناگاه ، پادشاهى جاويد يافت بىطبل و كلاه ، از قيمت آن جوهر بر راه چيزى نكاست ، قيمت آن جوهر هم كه دى بود بجاست . نور