تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ابو خيثمة الانصارى است پير بود و مصطفى در صحراى تبوك در لشگرگاه با ياران نشسته بود كه شخصى پديد آمد از دور ، و صورت وى از دورى ناپيدا ، مصطفى گفت يكى آمد اللهم اجعله ابا خيثمة فاذا هو ابو خيثمة . و گفته‌اند آخرتر غزائى از غزاهاى مصطفى غزاء تبوك است هيجده شبانروز مصطفى در آن غزاء تبوك فرو آمده بود . گفته‌اند كه دو ماه هيچ حرب نرفت اما از هر جانب مردم همى آمدند و جزيت همى پذيرفتند و رسول خدا در آن وقت كه بيرون شد محمد بن مسلمه را بر مدينه خليفه كرد و على را بر حجرات خويش . منافقان على را طعن كردند كه رسول از دشمنى ديدار وى او را با خود نبرد . على از آن گفت ايشان غمگين شد سلاح برداشت و بر اثر رسول برفت رسول وى را گفت چرا آمدى ؟ قصه بگفت رسول ( ص ) بگفت : « اما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى » ؟ هذا مثل ضربه ع حين استخلفه حال غيبته كما استخلف موسى اخاه هارون حين خرج الى الطور فكانت تلك الخلافة فى حياته فى وقت خاص .
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا
اين تخليف درين موضع نه بر آن معنى تخليف است كه در سورة الفتح گفت :
سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ
اين تخليف آن بود كه خداى منافقان را از غزاء رضوان و از بيعة رضوان با پس كرد بخذلان آن كه آن نيكويى از ايشان دريغ داشت ، هم چنان كه جايى ديگر گفت ثبطهم و هم چنان كه رسول خدا گفت : لا يزال اقوام يتأخّرون عن الجماعات حتى يؤخّرهم اللَّه . اين تخليف اينجا در اين سورة آن بود كه رسول خدا ايشان را با خانها فرستاد و از پيش خويش باز كرد و آنكه كه با مدينه آمد ، پيش او آمدند و اقرار دادند و در شأن ايشان اين آيت فرو آمد
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ
رسول خدا فرمود كه با ايشان بيع و شرى مكنيد و با ايشان سخن مگوييد و ايشان را فرمود كه گرد زنان خويش مگرديد پس زن هلال بن اميه نزديك رسول خدا آمد گفت : يا رسول اللَّه ! هلال مردى پير است چندان بگريسته كه او را بيم هلاك است و اگر او را مراعات نكنم و نان خورش از بهر وى راست نكنم از ضعف و سستى هلاك شود . رسول گفت دستورى هست كه تعهد كنى اما صحبت روا نيست پس همه خلق از ايشان دورى گزيدند و با ايشان