ساز و برگ . قومى همت كردند كه از آن غزا باز گردند از دشوارى ، اين زيغ آنست .
قال ابن عباس : قيل لعمر بن الخطاب ما شأن العسرة ؟ فقال عمر - خرجنا مع رسول اللَّه الى تبوك فى قيظ شديد و نزلنا منزلا اصابنا فيه عطش حتى ظننّا ان رقابنا ستنقطع حتّى ان كان الرجل ليذهب يلتمس الماء فلا يرجع حتى يظنّ ان رقبته ستنقطع و حتّى انّ رجلا ينحر بعيره فيعصر فرثه فيشربه . فقال ابو بكر الصديق يا رسول اللَّه انّ اللَّه عز و جل قد عوّدك فى الدّعاء فادع لنا ، يعنى - استسق لنا ففعل رسول اللَّه فمطروا حتّى ملئوا ما معهم .
ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ
اين - تاب عليهم - همان قوماند كه گفت :
لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ
كرّر ذكر التوبة لانّه ليس فى ابتداء الاسلام ذكر ذنبهم فقدم اللَّه ذكر التوبة فضلا منه ثم ذكر ذنبهم ثم اعاد ذكر التوبة . آن مهاجران و انصار پسنديدگان خدا بودند چون چيزى بر دل ايشان بر گذشت از كراهيت در بيرون شدن به تبوك خداى ايشان را توبه داد تا با طوع گرائيدند و با طاعت آمدند و باجابت استقبال كردند و اعلام شرف گشتند در دنيا و آخرت .
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ
اى - و تاب على الثلاثة اين سه تن : يكى كعب مالك است الشاعر الثعلبى ، ديگر هلال بن امية الواقفى ، سوم مرارة بن الربيع و هم المرجون لامر اللَّه .
و جمله بدان كه : مسلمانان در قصهء تبوك شش فرقهاند : فرقتى اهل صدقاند كه بغزا شدند ديگر فرقتى بودند با ايشان در غزا كه راز و سرّ با منافقان داشتند چنان كه خداى گفت :
وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ
و نه منافق صريح بودند . سه ديگر ، فرقت منافقان صريح بودند و بغزا نيامدند ، آن هشتاد تن بودند و كسرى و قعد الذين كذبوا باللَّه ايشانند .
و فرقتى خداوندان عذر بودند ، بعذر به خانه بنشستند :
الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ
ايشانند .
و گروهى بودند كه منافق نبودند و عذر نداشتند و نه رفتند ، ايشان اينند كه
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ . . .
ششم فرقت يك تن بود كه منافق نبود و عذر نداشت و باز نشسته بود هم چون اين سه تن و آخر بيگاه و دير بيامد تنها توفيق يافت از پس بيامد و او