و اين در شأن بو لبابة بن عبد المنذر آمد و اوس بن ثعلبه و وداعة بن حزام الانصارى كه تخلف كرده بودند و بغزاء تبوك نرفته چون آيت وعيد آمد در منافقان و متخلفان ، ايشان پشيمان گشتند و تحسر خوردند گفتند : نكون فى الظلال مع النساء و رسول اللَّه و اصحابه فى الجهاد و اللَّه ليوبقنّ انفسنا بالسوارى و لا يطلقنا احد حتى يكون الرسول هو الذى يطلقنا و يعذرنا . گفتند رسول خدا و اصحاب وى در سفر و در غزا و مادر خانها با زنان نشسته و سايه كشيده و جاى خوش گزيده اين نه نيك است و نه پسنديده و اللَّه كه ما تنهاى خويش درين ستونهاى مسجد بنديم و تا رسول خدا از ما خشنود نشود و ما را از آن بند نرهاند خويشتن را از آن بند بيرون نياريم ، رفتند و خويشتن را در آن ستونها ببستند تا رسول خدا از غزاء باز آمد و بر ايشان بر گذشت ايشان را چنان ديد گفت اينان كهاند ؟ گفتند اينان كه تخلف كردند ، از غزا ، بىعذر باز نشستهاند اكنون پشيمان شدهاند و با خدا عهد كرده كه تا رسول خدا از ما راضى نگردد و ما را نگشايد خويشتن را از اين بند نگشائيم رسول خدا گفت :
و انا اقسم ان لا اطلقهم و لا اعذرهم حتى اومر باطلاقهم رغبوا عنى و تخلفوا عن الغزو مع المسلمين فانزل اللَّه هذه الاية
چون اين آيت فرو آمد تا آنجا كه گفت :
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ .
رسول دانست كه عسى از خدا واجب است و توبهء ايشان قبول ، برخاست و رفت و ايشان را از آن بند رهايى داد پس ايشان گفتند يا رسول اللَّه هذه اموالنا التي خلفتنا عنك فتصدق بها عنّا و طهّرنا و استغفر لنا فقال : ما أمرت فيها بأمر فنزل قوله :
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً
قتاده گفت متخلفان نه كس بودند اما چهار كس ايشاناند كه
خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً
بو لبابة و جد قيس و اوس بن حزام و ثعلبة بن وديعة . مجاهد گفت : نزل فى ابى لبابة وحده اذ قال لقريظة ان نزلتم على حكمه فهو الذبح و اشار الى حلقه فندم و تاب و اقرّ بذنبه .
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً
هى كفّارة لذنوبهم و قيل هى الزكاة المفروضة .
تُطَهِّرُهُمْ
التاء خطاب للنبى عليه السلام فيكون حالا و قيل التاء للتأنيث فتكون صفة للصدقة و كذلك قوله ،
وَ تُزَكِّيهِمْ بِها
تزكيت پاك كردن بود كسى بهنر يا به پاكى بستودن ، از عيب . اصل او از زكات است و زكات در عربيت نماء است