وا پرداختند ، شبلى گفت : ايها الفقير بكم اشتريت هذا المسح و القلنسوة ؟ اين كلاه و پلاس به چند خريدى ؟ گفت يا شبلى به دنيا و هر چه در دنيا است پس گفت يا شبلى بستاخى مكن كه خداى را بندگاناند كه اگر اشارت به آن ستون مسجد كنند نقرهء سپيد شود . شبلى گويد نگاه كردم آن ستون را ديدم رنگ نقره همىگرفت و آن درويش مىگفت به حال خود باش كه به تو مثلى مىزنيم .
پير طريقت گفت : الهى نه ديدار ترا بهاست و نه رهى را صحبت سزاست و نه از مقصود ذرّهاى در جان پيداست پس اين درد و سوز در جهان چراست ؟ پيداست كه بلا را در جهان چند جاست اين همه سهل است اگر روزى با اين خار خرماست .
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ . . .
الآية - اين آيت دليل است كه منتهاى استغفار كه گناه از بنده فرو نهد و اميد بمغفرت قوى گرداند هفتاد بار است همان است كه مصطفى گفت :
« ما اصرّ من استغفر و لو عاد فى اليوم سبعين مرّة »
آن گه گفت :
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ . . .
. تهديد كافران است اما بشارت مؤمنان است . ميگويد از آن نيامرزم ايشان را كه كافراناند ،
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ
، دليل است كه آنجا كه شرك نيست بيامرزد اگر چه گناهكار است كه خداى تعالى آمرزگار است و بندهء مؤمن را فروگذار است و از وى در گذار است . خبر درست است كه وى گفت جل جلاله : عبادى انكم الذين تخطئون بالليل و النهار و انا الذى اغفر الذنوب و لا ابالى فاستغفرونى اغفر لكم . بندگان من رهيگان من بروز و شب جفا كارى و گنهكارى و سزاى من كه خداوندم آمرزگارى و بردبارى ، آمرزش خواهيد تا بيامرزم ، و از آئيد تا بپذيرم و بخوانيد تا بنيوشم ، شما آن كرديد كه از شما آيد من آن كنم كه از من آيد
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ
هيچ جاى بگزاف نيامرزند مگر اينجا ، باز آئيد هيچ جاى عذر نپذيرند چنان كه اينجا ، عذر خود بگوئيد ما را از عيب پذيرفتن عار نيست و از آمرزيدن باك نيست و زبان حال بنده بنعت و انكسار و ذلت و افتقار ميگويد : الهى از كرم تو همين چشم داريم و از لطف تو همين گوش داريم بيامرز ما را كه بس آلودهايم بكرد خويش ، بس درماندهايم بوقت خويش ، بس مغروريم به پندار خويش ، بس محبوسيم در سزاى خويش ، دست گير ما را بفضل خويش ، باز خوان ما را بكرم خويش ، بارده ما را باحسان خويش .