بيايى تا بنظاره شويم ايشان را بينند در جامهاى سندس سبز و بر پيشانيهايشان نوشته كه المتحابون فى اللَّه .
پير طريقت گفت : الهى ! عنايت تو كوه است و فضل تو درياست كوه كى فرسود و دريا كى كاست ؟ عنايت تو كى جست و فضل تو كى واخواست ؟ پس شادى يكيست كه دوست يكتاست .
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ . . .
الاية - آن بهشت كه رب العزة وعده داد نه يك بهشت است كه بهشتها است ، نه يك درجه است كه درجهها است ، بعضى برتر و بعضى فروتر ، از آنكه مؤمنان و دوستان نيز بر تفاوتاند در ايمان و معرفت ، و شك نيست كه مقام معرفت اولياء برتر است از مقام معرفت عامهء ، مؤمنان و مقام شهيدان برتر از مقام اولياء ، و مقام صديقان برتر از مقام شهيدان ، و مقام انبياء برتر از مقام صدّيقان ، و مقام پيغامبران مرسل برتر از ديگر پيغامبران ، و اولوا العزم برتر از اينان و مصطفى محمد برتر از همگان ، پس نهايت درجهء عامهء مؤمنان ، بدايت درجهء اولياست و درجهء معرفت مصطفى را نهايت پيدا نيست و جز حق جل جلاله كس نهايت درجات و مقامات مصطفى نداند و در ازل درجات و مقامات ارواح ايشان هم برين مراتب بود و اندر روز ميثاق همين و فردا در قيامت و در بهشت و درجات و اسرار و صحبت حق جل جلاله همين .
بو يزيد بسطامى را پرسيدند بچه رسيدى به اين مقام ؟ گفت : به تنى برهنه .
و شكمى گرسنه و دلى پر درد و جانى پر حسرت . گفتند روا باشد كه كسى بى آنكه متابعت سلوك طريقت كند او را اين مقام حاصل شود ؟ گفت روا بود اما فتوحه على قدر سفره ، فتوح وى باندازهء سفر وى بود و نوالهء وى به قدر حوصلهء وى .
واسطى را از درجهء ايمان پرسيدند ، گفت : مرد را در گبرگى چهل سال ببايد دويد تا حقيقت جمال ايمان بداند و سرّ اين معنى آنست كه چنان كه انبياء را ( ع ) پيش از چهل سال وحى ممكن نيست ، روندگان راه را چهل سال جان و دل دربايد باخت تا بحقيقت ايمان رسند چون بحقيقت ايمان رسيدند ايشان را امروز آن بهشتى باشد نقد و فردا جنات عدن بود ، امروز بهشت وصل ، فردا بهشت فضل ، امروز بهشت