تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
دنيا بتوان فروخت . صد سال آفتاب از مشرق بر آيد و به مغرب فرو شود تا عارفى را به حكم عنايت ازلى ديدهء آن دهند كه جمال فقر ببيند و عزّ فقر بشناسد ، دردى بايد كه آن درد او را با طلب آشنا گرداند و اين طلب نه چون طلب ديگر چيزهاست و اين درد نه چون ديگر دردها كه از بخار لقمهء حرام از سر معده پديد آيد ، درد دين و ديدار اين طلب از طبقهء جگر آزاد مردان خيزد و عزّ فقر كه در دلهاى طالبان پديد آيد به قدر درد پديد آيد ، هر آن دلى كه آن پر دردتر و سوخته‌تر بود عزّ فقر در آن بيشتر نمايد . مصطفى دنيا برو عرضه كردند نه پسنديد گفت : ما لى و للدنيا ، عقبى برو عرضه كردند درو ننگريد ، او را گفتند :
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
، فقرا را پيش ديده و دل وى در آوردند خواست تا ازيشان بر گردد و ننگرد ، ربّ العزّة او را وا آن نگذاشت و فرمود او را تا نظر بايشان داشت گفت :
وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ
يا سيّد چشم از ايشان بر مدار و بدوام نظر ايشان را گرامى دار ، يا سيد من كه خداوندم در دل ايشان مىنگرم ؛ ننگرى به دو كه من پيوسته به دو مىنگرم . گفته‌اند كه فقر بر سه رتبت است : اوّل حاجت ، دوم فقر ، سوّم مسكنت . خداوند حاجت سر به دنيا فرو آورد تا دنيا سدّ فقر وى كند ، و خداوند فقر دل به دنيا ندهد امّا بعقبى گرايد و با نعيم بهشت بياسايد و خداوند مسكنت جز مولى نخواهد ، نه ناز خواهد نه نعمت بلكه راز ولى نعمت . مصطفى ص مسكنت خواست گفت : اللهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا و احشرنى فى زمرة المساكين و از فقر استعاذت خواست گفت : اعوذ بك من الفقر يعنى - كه صاحب فقر هنوز از حظوظ در وى بقيّتى مانده فهو ببقيّته عن ربّه محجوب . پير طريقت گفت : اينجا سه مقام است : اوّل برقى تافت از آسمان فقر تا ترا آگاه كرد ، پس نسيمى دميد از هواى مسكنت تا ترا آشنا كرد ، پس درى گشاد از معرفت تا ترا دوست كرد و خلعتى پوشانيد تا بستاخ كرد . الهى ! آتش يافت با نور شناخت آميختى و از باغ وصال نسيم قرب انگيختى باران فردا نيت بر گرد بشريّت ريختى ، به آتش دوستى آب و گل سوختى تا ديدهء عارف را ديدار خود آموختى . 21
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 168 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )