تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
گفتند : مردى منافق گفت در آن غزاى تبوك : ما رأيت مثل قرّائنا هؤلاء ارغب بطونا و لا اكذب لسانا و لا اجبن عند اللقاء . يعنون رسول اللَّه و اصحابه . گفت : نديدم قومى ازين شكم خوارتر و دروغ زن‌تر و بد دل‌تر ازين قرّايان يعنى مصطفى و مؤمنان . عوف بن مالك اين سخن بشنيد ، گفت : كذبت و لكنّك منافق لاخبرنّ رسول اللَّه ( ص ) و تو مردى منافقى و من مصطفى را ازين سخن خبر دهم . عوف بيامد تا مصطفى را خبر دهد و جبرئيل پيش از وى آمده بود و آيت آورده :
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ
اگر تو پرسى ايشان را يعنى آن مرد را كه آن سخن گفت كه چرا گفتى ؟
لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ
جواب دهد و گويد : آن سخنى بود كه به زبان ميگفتيم و بازى « 1 » مىكرديم - خوض - اسمى است در قرآن رفتن را در سخن نابكار چنان كه گفت :
ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ
و
خُضْتُمْ كَالَّذِي خاضُوا
همه از يك باب است . ضحاك گفت : اين در شأن عبد اللَّه ابى و اصحاب وى آمد كه در رسول خدا ناپسند و ناسزا گفت : قال ابن عمر : رأيت عبد اللَّه بن ابى يشتد قدام رسول اللَّه و الحصى و الحجارة ينكب رجليه يقول : يا رسول اللَّه
إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ
، و النبى ص يقول :
أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ ؟
ما يلتفت اليه و ما يزيد عليه . ابن عباس گفت : چون مصطفى ص از تبوك باز گشته بود به راه در كه مىآمد چند كس را ديد كه سخنى در ميان افكنده بودند و مىخنديدند . جبرئيل آمد از آسمان در آن حال و گفت يا رسول اللَّه آن قوم را بينى ؟ يستهزءون باللّه و رسله و كتبه ، عمار ياسر را فرستاد بايشان گفت : ادركهم قبل ان يحترفوا رو ايشان را پرس كه بچه مىخندند يا عمار ! و ايشان جواب دهند كه ما در سخنى بوديم چنان كه كاروانيان گويند و بازى كنند تا راه بر خود پديد كنند . عمار بايشان رسيد و از آن ضحك و استهزاء پرسيد جواب همان دادند كه رسول خدا گفت : عمار گفت صدق اللَّه و بلّغ رسوله احترفتم لعنكم اللَّه گفتا و يكى ديگر بصحبت ايشان بود كه سخن نمىگفت و نمىخنديد و ايشان را از آن نهى نميكرد پيش مصطفى آمد اين يك تن و گفت يا رسول اللَّه و الّذى انزل عليك الكتاب ما آليتهم و لا نهيتهم ، رب العالمين اين آيت فرستاد در كار ايشان .
لا تَعْتَذِرُوا
ايشان را گوى كه خويشتن را عذر مگوييد و خويشتن باز
هامش
( 1 ) در نسخهء الف : باز مىكرديم ؟