زحمت او را هلاك كنند ، جبرئيل از آسمان آمد و مصطفى را از آن حال و از آن انديشهء ايشان خبر داد و او را بر حذر داشت ، چون شب در آمد و آن منافقان نزديك عقبه در آمدند متنكروار عمار ياسر در پيش راحلهء مصطفى ايستاده و حذيفه از پس ايستاده و مركب مصطفى مىراندند ، مصطفى گفت :
يا حذيفه اضرب وجوه رواحلهم .
آن قوم كه مىآيند راحلههاى ايشان بر وى باز زن تا باز گردند . حذيفه ايشان را بزد و ايشان را باز گردانيد ، پس چون به منزل فرو آمدند رسول خدا گفت :
يا حذيفة من عرفت من القوم ؟ آن قوم را هيچ شناختى ؟ گفت : نه يا رسول اللَّه . رسول خداى گفت : انّه فلان و فلان و فلان تا هر دوازده بر شمرد . حذيفه گفت : الّا تبعث اليهم فيقتلهم . فقال : اكره ان تقول العرب لما ظفر باصحابه اقبل يقتلهم بل يكفيناهم اللَّه بالدّبيلة . فقيل : يا رسول اللَّه ! و ما الدّبيلة ؟ قال : شهاب من جهنّم يضعه على نياط فؤاد احدهم حتّى تزهق نفسه . و
روى ان النبى ص قال : فى امّتى اثنا عشر منافقا لا يدخلون الجنّة و لا يجدون ريحها
حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ
، ثمانية منهم يكفيهم الدّبيلة سراج من النّار تظهر فى اكتافهم حتّى تنجم من صدورهم و كان كذلك .
پس ايشان ترسيدند كه اگر آيت از آسمان آيد ، ايشان را فضيحت رسد تا جبرئيل آمد و آيت آورد و نفاق و كفر ايشان آشكارا كرد و رسوا گشتند ، تا قتاده ميگويد : كانت هذه السورة تسمّى : فاضحة المنافقين .
قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ
اين از خداى تهديد است و معنى آنست كه گوى كه همين افسوس ميداريد كه خداى بيرون خواهد آورد از دلهاى شما آنچه ميترسيد كه آشكارا گردد ، هم چنان كه جايى ديگر گفت :
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ
.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ
- اين در شأن مردى آمد كه چون مصطفى ص بغزاى تبوك بيرون رفت ، وى گفت : أ يظنّ محمد انّ قتال بنى الاصفر كقتال من لقى من غيرهم ؟ مىپندارد محمد كه قتال روميان و هم بنو الاصفر هم چون قتال ديگران است ؟ و مىطمع دارد كه سرايهاى روم و قصرهاى شام بدست آرد و در آن نشيند ، هيهات له من ذلك ، اين نتواند بود و دير به اين رسد . زيد بن اسلم و محمد بن كعب