وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
- اين مؤلّفه در عهد رسول خدا بودند . سادات عرب سروران قبائل از بنى اميه ، بو سفيان حرب و از بنى مخزوم ، الحارث بن هشام و از بنى جمح صفوان بن اميه و از بنى عامر ، سهيل بن عمرو و از بنى اسد ، حكيم بن حزام و از بنى نضر ، مالك بن عوف و از بنى سليم ، عباس بن مرداس و از بنى ثقيف ، العلاء بن حارثه و از بنى سهم ، عدى بن قيس . اينان در اسلام آمدند ، رسول خدا استمالت دلهاى ايشان كرد و سهمى در صدقات از بهر ايشان پيدا كرد تا اسلام بر دل ايشان شيرين گردد و نيّت ايشان در اسلام قوى شود و ديگران نيز باسلام رغبت كنند . و در خبر است كه روز حنين ايشان را هر يكى صد اشتر بداد . امّا اين سهم مؤلّفه بعد از وفات مصطفى ص صحابه ندادند و امروز نيست كه اسلام در عزّ و كثرت و در منعة از آن بىنياز است ، و الحمد للَّه رب العالمين . و عمر خطاب گفت : انّا لا نعطى على الاسلام شيئا فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر . و ذهب بعض اهل العلم انّ للامام ان يعطى من يتألّفه على الاسلام و لا يدفع الى الكفّار .
وَ فِي الرِّقابِ
و هو المكاتب الّذى يشترى نفسه من مولاه فيعان على فكاك رقبته .
وَ الْغارِمِينَ
وامداراناند و ايشان دو فرقتاند : فرقتى درويشاناند كه قرض گرفتهاند نه بر معصيت ، از بهر مصلحت نفس خويش و قوت عيال خويش ، و فرقتى توانگراناند كه قرض گرفتهاند از بهر مصالح مسلمانان و تسكين فتنها . اين هر دو فرقه غارماناند ، سهمى حقّ ايشان است ايشان را از آن سهم چندان دهند كه آن قرض بگزارند اگر چه توانگر باشند تا از عهدهء آن بيرون آيند .
وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
غازياناند ايشان كه بساز و برگ خويش و نشاط خويش روند و بر ديوان سلطان اقطاعى و مرسومى ندارند ، ايشان را چندانى دهند كه نفقه و برگ راه و آلت جنگ از اسب و سلاح اگر سوار باشند از آن بسازند ، و درويش و توانگر در آن يكسان كه مصطفى گفت :
لا تحلّ الصدقة لغنىّ الا لغاز فى سبيل اللَّه او لعامل عليها او لغارم ،
و هم ازين باب است بناء مصانع و عمارت قناطر كه در راه غزا بود .